اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هرگز اميد کسی را سلب نکن ،شايد اين تنها چيزی باشد که او دارد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
باز باران بي ترانه
***گريه هايم عاشقانه***
مي خورد بر سقف قلبم
***ياد ايام تو داشتن***
مي زند سيلي به صورت
***باورت شايد نباشد***
مرده است قلبم ز دستت
***فكر آنكه با تو بودم***
با تو بودم شاد بودم
***توي دشت آن نگاهت***
گم شدن در خاطراتت
+
نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 2:49 توسط یاسی
|
سلام به همگی
اومدم با چندتا سوال اپ کنم
اگه میتونین با جواباتون کمک کنین ممنون میشم
البته خودم میتونم برم تو گوگل بگردما ولی پیش خودم گفتم
تا دوستای خوبی مثل شما دارم
گوگل چی میگه؟!!!؟؟؟؟(یه وقت فکر نکنین که من پیش خودم فکر کردم که اووووووووو کی میره این همه راه و
..... نه بابا اصلاً اینطور نیست)
قبل از این که سوالم و بپرسم این و بگم که جیگ من (باران) امروز رفت سفر
و با کلی زاری و التماس
و خواهش و گریه
ازم خواست که نیام نگم که اون رفته سفر و به خصوص نگم که کجا رفته ؟؟؟؟ خب منم که محرم اسرااااااااااااااااار
اومدم که نگم اصلاً هم اصرار نکنین که راه نداره............
تازه باران این هم گفت که هر روز از اونجا سر میزنه ببینه که من نگفته باشم که
........(اینم میزان اطمینانش و به من میرسونه)
تازه من وملی
(دوست من و باران) بهش گفتیم که تو که رفتی سفر ما به همه میگیم که ازدواج کردی و دیگه نمیای دانشگاه

و باران هم دق کرد بس که اصرار کرد
ما این و نگیم و ما هم از اونجا که قول دادیم این و نگیم تصمیم گرفتیم بدون اطلاع باران بریم بگیم که باران مشروط شده و دیگه نمیاد

اخه دیروز رفتیم نمره های درخشانمون و گرفتیم البته در قالب کارنامه

که مال باران نیومده بود
حالا نگران نشین از حرص باران هم که شده وقتی کارنامش اومد من خودم میام بهتون میگم که معدلش چند شده
اخه ما هممون معدلمون و حساب کرده بودیم و به هم گفته بودیم ولی این باران اب زیر کاه به هیچکس نگفت حالا من رسواش میکنمممممممم
راستی هفته ی دیگه هم میاد یعنی شما فکر میکنین برای من چی میارههههههه؟
خب از بعد از همه اینا نوبتیم باشه نوبت سواله
هرکسی بتونه به این سوالات کنکوری جواب بده یه جایزه ی خوب پیش من داره همونطور که اون نکتهه جایزه داشت ها همونطوری.........

سوال اول:
1-چطوری فیلمی رو که تو برنامه ی Quick time player باز میشه توmedia player باز کرد؟ فکر کنم جوابش این باشه که فورمتش وباید عوض کرد که اونم باید یه برنامه برای این کار داشت درسته؟
البته من فکر میکنم این جوری باشه شایدم جوابش این نباشه..........
ولی این راه خیلی سخته کسی راه بهتری سراغ داره؟
سوا دوم هم این که:

2- چطوری از روی فیلمی که تو quick time player باز میشه میتونم عکس بگیرم؟
و اخرشم این که همه تو وبشون اموزش میزارن ما سوال میپرسیم!!!!!!!!!!!!

+
نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 1:25 توسط یاسی
|
+
نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 3:33 توسط یاسی
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه ی اونایی که منتظرمون بودن و نبودن
اول به دوستامون که منتظر بودن بگم که
ما برگشتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم
البته بعد از یه تاخیر نه چندان طولانی
ولی اپ نداریم
اینم به دشمنامون بگم که
ما دوباره میرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم
(زده به سرم نه؟)
میدونم که ناراحت شدین ولی بهتر از دیدن قیافه ی این اقا خوشگلست .نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اخه شما خسته نشدین بس که اومدین و این و دیدین؟
من که حالم بد شد
ما میمونیم تا واسه امتحانات که 3/20 شروع میشه خب مثلا یه هفته هم قبلش فرجه یه هفته هم که باران میخواد بره سفر(این پنج شنبه میره - دلم براش تنگ میشه) این وسط میمونه حدود ده روز که خب ادمیزاده دیگه ممکنه یه چند روزی نتونه بیاد
ولی اگه عمری موند یه هفته باید تحملمون کنین(شایدم بیشتر ولی کمتر نمیشه)
اهان راستی اینم بگم که باران سیستمش خراب شده(کارت گرافیکش سوخته-قابل توجه اونایی که به سیستم ما ایراد میگیرن) البته به من گفته نگو ولی مگه من میتونم جلو زبونم و بگیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه خبر این که یه بابا بامرام به اونی بگم که یه قولی بهم داده بود و بر خلاف انتظارم سر قولش موند
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دیگه این که کلی ذوق(درستش نکردما از اول درست نوشته بودمش
) زده شدم از این که فراموشمون نکردین و برامون نظر دادین
بعدیش این که امروز من و بارانم از کافی نت میایم نظراتتون و میخونیم
امیدواریم ضایعمون نکنین
اهان راستی این و بگم
اون کی بود که خودش و دوست پسر باران معرفی کرده بود؟
اخ من و باران امروز تو کافی نت دیدیم
ای خندیدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم
فکر کنم وب و اشتباه اومده بود یا شایدم هر بارانی ببینه یاد باران خودشون میوفته
خب دیگه چیزی به فکرم نمیرسه
مثل این که خیلی اراجیف بافتم اخه خودمم حالم بد شده
ولی خب چه میشه کرد باید مطالب به اسم وب بخوره یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تازه اپ هم ندارم
نمیدونستم چی بگم که ابراز وجود شه...................
اهااااااااااااااااااای ملت کمممممممممممممممممممممک باز این به هم ریخت
چرا مطلب من و به اسم باران زد؟؟؟؟؟
بابا شانس تا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 1:29 توسط باران
|
زندگی یعنی راه رفتن روی خط عمودی , برای رسیدن به صعود و تکامل
زندگی افقی نیست , چرا که روی خط افقی به گورستان خواهیم رفت
تجربه در چالش هاست که پر پرواز ما را گسترده تر میکند
و لبخند ان سوی سکه ی اشک است که به نوبت نصیب ما میگردد
تلخی و شیرینی تقدیر فقط برای صیقل دادن روح ماست
و هرچه ریشه دار تر در عمق غم و شادی فرو روی نورانی تر و عمیق تر خواهی شد
همچون بادبادکی که با باد مخالف بالا میرود تا با صبوری به مبدا وصل شود......
+
نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 1:25 توسط باران
|
سلام
خوبین ؟
ابن بار می خوام از چود لاو خوشتیپترین مرد جهان در سال ۲۰۰۵ عکس و مطلب بزارم...
نام :جود لاو
تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972
محل تولد: لندن ، نگلستان
اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.

متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .


در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .


در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد.


تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند....
امیدوارم خوشتون اومده باشه
ممنون از همه دوستانی که به ما لطف داشتن




+
نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 6:4 توسط باران
|
سلام
زود به زود اپ میکنم نه؟
راستش نمیخواستم اپ کنم
ولی واقعا نتونستم از این یکی بگذرم
داشتم اس ام اس های نازی و میخوندم یه چندتایی خیلی حالم و گرفت
دلم براش تنگ شده
به یادش اس ام اسهایی که برام سند کرده بود و میزارم
میدونم که قدیمین
ولی اینم میدونم که درک میکنین که اینا تو موقع خودش خیلیم جدید بودن
البته من اونایی که قابل بیان هستن و میزارم و از گفتن همش معذورم...
:
من غریبه ی دیروزم . اشنای امروز . و فراموش شده ی فردا . پس در اشنایی های امروز مینویسم تا در فراموشی های فردا یادم کنی...........
یاسی: نازی جون به خدا فراموشت نکردیم
دوستای خوب مثل ستارها هستن . حتی اگه نبینیشون باز خیالت راحته که سر جاشه (روز دوستی مبارک)
یاسی: میدونم که توهم یکی از اون ستارههایی که الان از اون بالا داری نگامون میکنی مثل یه دوست خوب........
اگر رفتم تو یادم کن . اگر مردم تو خاکم کن . اگر ماندم در این دنیا . به مهر خود تو شادم کن
یاسی:حالا که رفتی به یادتم . مردی و من با چشمای خودم خاک شدنت و دیدم . ولی افسوس که برای شاد کردنت خیلی دیر شده
(این اس ام اس شکل بود)یه ماشین که جلوش یه قلبه و زیرش نوشته:این قلب منه اگه فکر میکنی به یاد تو نیست با همین ماشین لهش کن
یاسی:تو که همیشه به یاد همه بودی پس چطور اون نامرد تونست این قلب و له کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگن شیشه ها بی احساسن ولی وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ی اتاقم نوشتم دوست دارم اروم اروم گریست..........
یاسی: اگه با عشقت شیشه اونجوری گریه کرد ببین چیکار کردی گه روز هفتت اسمون اونجوری زار میزد
اگه مثل اشک بیای بشینی تو چشمام واسه موندنت تا اخر عمر گریه نمیکنم........
یاسی:حتما اشک بودی تو چشمامون که ماها روز خاکسپاریت برای رفتنت گریه کردیم اخه دیگه وقت رفتن و دل کندن بود
احساس خوبیه وقتی یه نفر دلتنگت باشه . احساس بهتر اینه که یه نفر عاشقت باشه . اما بهترین احساس وقتیه که یه نفر هیچوقت فراموشت نکنه.......
یاسی: الان چه حسی داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیاین تا دیر نشده قدر اونایی که هستن و بدونیم
و ناگهان چقدر زود دیر
میشود.......
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 3:27 توسط یاسی
|
وایییییییییییییییییییییییییییی
خدایاااااااااااااااااااااااااا
یعنی تا این حد
توضیح:واقعا از بابت این پست شرمنده ها ولی دلم نیومد که جواب ندم وهادی تو این سوءتفاهم بمونه
الان رفتم تو وب سورن و تو قسمت نظرات یه چیزایی خوندم که هنوزم نمیتونم جلو خندم و بگیرم(تبلیغ شد برا وبش)
راستش احتمال میدادم که هادی منظورم و بد متوجه بشه ولی دیگه تا این حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا به کل من یه چیز گفتم و اون یه چیز دیگه برداشت کرد
نمیخوام توضیح بدم که منظورم چی بود
چون اولا فکر نمیکنم فایده ایی داشته باشه
بعدشم این که اصلا نمیخوام این بحث و ادامه بدم
فقط از اینجا بهش میگم که:
منظور من و کاملا اشتباه متوجه شدین
و این که لطف کنید بحث و به وب های دیگه نکشونید و اونا رو درگیر نکنید
اگر هم توهینی به شما یا کس دیگه ایی شده من معذرت میخوام ولی اصلا قصد توهینی نبوده
به جیگ خودم هم بگم که(خودش میدونه جیگ من کیه)
بابا همونقدر که شما تو این وب سهم داری منم دارم
منم میتونم راجع به چیزهای مختلف صحبت کنم
مثلا من با هالیوود و بالیوود و به کل سینما میونه ایی ندارم ولی چیزی نمیگم
الانم فعلا چیزی پیش نیومده که من ازش خوشم بیاد و بخوام راجع بهش بنویسم و شما مخالف باشی
و اون بحثم به چند دلیل تمومش کردم
اولا چون شما خواسته بودی
دوما چون دوستامون خواسته بودن
سوما چون هیچ علاقه ایی به ادامش ندارم و اتفاقا خیلی هم...........
و خلاصه این که........یادم رفت چی میخواستم بگم
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 2:42 توسط یاسی
|
بازم سلام
اومدم راجع به پست قبلی خودم:(جواب هادی) یه توضیحاتی بدم
اولا که این و بگم که من اصلا از اون حرفایی که زدم ناراحت نیستم و کاملا به خودم حق میدم و فکر میکنم حرفام کاملا منطقی بود
ولی مثل این که بعضیا خوششون نیومد و حس خجالتشون گل کرده
اما من بهش میگم که حرف خلاف شرعی زده نشده که بخوان از خوندنش خجالت بکشن و اینا دور و اطرافمون زیادن
ولی یه عده اعتراض کردن
البته نه به من
راجع به موضوع بحث
و این که طرفین بحث خیلی رک صحبت میکنن و این وب جای این حرفا نیست
و مثل این که اونا تحملش و ندارن و فکر میکنن وب داره از مسیرش منحرف میشه
من فکر میکنم دوستی من و اون بیشتر از اینا اهمیت داره که بخوایم به خاطر یه موضوع پیش پا افتاده از هم ناراحت شیم
و منم زیاد علاقه ای به ادامه دادن این موضوع بی پایان ندارم
این بحث و ادامه نمیدیم باشد که این وب دوباره به راه راست هدایت شود و در مسیر درست گام بردارد(ادبیات زیاد خوندم یا معارف؟)
اگر هم اعتراضی از طرف بقیه ی دوستان گرفتم اون پست و پاک میکنم
البته قول نمیدم این کار و بکنم(پاک کردن) چون از اون پست خیلیم راضیم و فکر میکنم چیز خوبی از اب در اومده
واسه همین این بحث و همینجا مختوم اعلام میکنم
و نتیجه را مبهم و ناتمام مثل همه ی موارد دیگه که حول این محور میچرخند .
پایان .
(الان اومدم و نظراتتون و خوندم فکر نمیکنم که بخوام جواب بدم ولی همین و بگم که هادی باز در مورد من اشتباه کردی اگه من مثلا رکیک صحبت کردم عیناْ جواب جمله به جمله ی شما بود و این که وب شما اولش بالا نمیومد(یعنی اون موقع که من اونا رو تایپ کردم) بعدش بالا اومد و دیدم که جای این بحثا نیست توی اون یکی وبت(شب ....)اومدم ولی راستش خوشم نیومد و ترجیح میدم که اونجا نیام ولی به بالیوودت سر میزنم اگه اجازه میدی)
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 1:56 توسط یاسی
|
در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاريابي به دانشجويان خود بود:
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
شما در يک مهماني به همراه دوستانتون ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يکي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي کنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج کن" ، به اين مي گن تبليغات
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" به اين ميگن بازاريابي تلفني
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب مي کنين و ميرين پيشش ، اون رو به يک نوشيدني دعوت مي کنيين ، وقتي کيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي کنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي کنين و اون رو به يک سواري کوتاه دعوت مي کنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي کني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين که داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي کني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم يک سيلي جانانه نثار شما مي کنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري،
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي کنه ، به اين مي گن شکاف بين عرضه و تقاضا
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين که حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين که بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
خوشتون اومد... می دونستم



+
نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 5:4 توسط باران
|
ادمک آخر دنياست بخند.
آدمک مرگ همين جاست بخند.
آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند .
. دست خطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند.
فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گريه چه زيباست بخند.
+
نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 4:53 توسط باران
|
سلام
اومدم یه چیزی بگم و برم.
خواهش میکنم همین جا تمومش کنید( یاسی و هادی با شما دوتام)
ما وبلاگ درست نکردیم که تو اون با هم کل بندازیم و سر دختر و پسر دعوا بکنیم.
من با یاسی مخالف بودم این و به خودشم گفتم که نباید این کار رو میکرد.
در ضمن این بحثی که شما راه انداختید اصلا پایانی نداره و هر کسی با دید خودش به این قضیه نگاه میکنه و نظر میده.
پس میبینید که بحث کردنتون الکیه.
امیدوارم دیگه چنین چیزی در وبمون اتفاق نیفته و نه تنها در وبلاگ ما حتی وبلاگ های دیگه.
...
+
نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 4:50 توسط باران
|
سلام عزیزم باران و یاسی
اولندش شما کوچیکتر از اون هستین که بخواین با ما پسرا کل بندازین ( منظورم شما دو تا نیستید )حتی به بهار هم گفتم که باهم کل انداختیم و من 1 ساعت زودتر از اون به مقصد رسیدم
دوم این که خیلی
( اگه بهار ناراحت نشه)
در ضمن من عاشق استقلال ام تو چی
یاسی:
راستش شما پسرها ناچیزتر از اونی هستین که ما بخوایم با شما کل بندازیم(منظورم شما نیستین)این که با بهار خانم چه اتفاقایی افتاده دیگه مسائل شخصیه که ما دخالت نمیکنیم شما هم حرفش و وسط نکش
ما هم خیلی
(اگه بهار خانم ناراحت نشه)
من عاشق استقلال نیستم ولی ترجیح میدم 90 دقیقه به تلوزیون خاموش خیره بشم تا این که بخوام فوتبال ببینم
هی یاسی خانوم
عزیزم زیاد به خاکی میزنی ها
هر چی باران برای من عزیزه ولی تو
یه سوال ازت دارم اگه شما دخترا حجابتون کامل باشه یا چادر بذارین کسی به شما متلک می اندازه
وقتی ببخشیدا منظورم با بعضی از دخترا
وقتی شورت دختری از شلوار لیشم معلومه و لباسی پوشیده تا اندامش همه معلوم شدند اینا دیگه تقصیر پسرها هه
بس کن یاسی دلم می خواد بیای به وبلاگم جواب سوالم رو تو بدی
در ضمن مملکت ما اسلامی عزیزم
اگه دختری زیاده روی کنه ما پسرا بهش میگیم جن... و هیچ وقت قصد ازدواج با این دختر رو نداریم و فقط می خواهیم...............
اینا رو گفتم تا پسرا رو بشناسین اگه لباس تنگ پوشیدی و آرایش کردی و یه پسر بهت گفت
بدون اون دشمنته اگه چادر پوشیدی و اون.............. .........
مطمئن باش تو رو دوست داره
بایییییییییییییی عزیزم فکر کن
تو رو دوست دارم به نرمی پتوی نرمینه و به لطافت دستانت و به زیبایی صورتت
توی دنیا 4 چیز رو دوست دارم
تو اسمون خدا توی زمین خودم توی خودم قلبم و توی قلبم توروووووووووووووووو
یاسی:
های اقا هادی(هی چیه ؟)
عزیزم یکم چشمات و وا کنی میبینی که خیلیم اسفالته
هرچی این باران و صبا و افسانه و شهره و سورن و امیررضا و اله ناز و امیر و .....(دیگه یادم نمیاد-شرمنده از اونایی که الان اسمشون به ذهنم نمیرسه) برا من عزیزن ولی شما.....
جواب سوالتم اینه که بلههههههههههههههههههه که میندازه میخوای چندتا از اون خوار مادراش و برات بگم که جلو چشم خودم به خانم چادری انداختن؟
منم منظورم بعضی پسراست
والا ببخشید که انقدر رک صحبت میکنما ولی اخه این روزا شرتا همش لامبادا شده که از رو دامنم معلوم نیست چه برسه به شلوار لی درضمن منم پسری که این شرایط و داشته باشه کم ندیدم که حالا شما داری دخترش و نشونم میدی
تو وبلاگت نیومدم یعنی اومدم ولی اون بالیوود بود (نمیدونم وبلاگ دیگه ایی هم داری؟) بعدشم این که وبت فقط تا قالب بالا اومد(همون بالیوود) اگر هم کامل میشد میومدم میگفتم که اینجا راجع به بالیووده و جای این حرفا نیست بیا تو وبم و جوابت و بگیر.......
ببین منم تایید میکنم که مملکت ما اسلامیه ولی مردای مسلمون غیرت داشتن و وقتی به ناموس مردم نگاه میکردن اون و ........... تصور نمیکردن
و دقیقا اگه پسری زیاده روی کنه ما بهش میگیم لاش..... ولی متاسفانه با همچین پسرا ازدواج هم میکنیم چون به فرهنگ غلط جامعه ی مثلا مسلمونمون این جا افتاده که دختره نباید تا یه ساعت خاصی بیرون از خونه بمونه و اگر نه دیگه به درد ازدواج نمیحوره ولی پسره میتونه کلی کثافت کاری در ملاء عام بکنه و بازم بتونه با بهترین دختر ازدواج کنه اخه تا وقتی که یه پسر به یه دختر تجاو.... نکنه که دختره جن... نمیشه
منم اینا رو گفتم تا دخترا رو بشناسی اگه دختری تنها جرمش پوشیدن لباس تنگ و ارایش کردن باشه به جن.... بودن محکوم میشن ولی اگه یه دختر با همون تیپ یه چادر بندازه رو شونه هاش و زیرش کلی کثافت کاری هم بکنه باز دختر پاک و معصومیه(تریپ دانشگاه ازاد و دیدی؟ البته اون دانشگاه ازاد هایی که چادر اجباره)
متاسفم برای اونایی که عقلشون به چشماشونه و فرهنگشون هنوز از عهد دقیانوس اینورتر نیومده البته بهتون بر نخوره منظور همه نیستن
خیلی از دخترای چادری خیلیم پاکن و خیلی از دخترای ارایشی و لباس تنگ هم پاکتر از اونی هستن که هر .......... بخواد به خودش اجازه بده راجع بهش مزخرف بگه
اره قبول دارم که یه پسر به همچین دختری واقعا بگه .....دشمنشه ولی اینم هست که به یه دختر چادری هم همچین حرفی رو از روی صداقت نمیزنن اخه کسی که زاتش خراب باشه که نگاه نمیکنه طرفش کیه چشماش و میبنده و دهنش و وا میکنه................. مثل همیشه
من به ایناشم فکر کردم اما تو فکر کن و جنبه های دیگش و در نظر بگیر
توی دنیا 4چیز رو دوست دارم
تو اسمون خدا رو توی زمین خودم و تو خودم قلبم و و توی قلبم اسمون و..................
سلام خانوم افاده
بابا عزیزم اگه شما دخترا خواستگار زیاد دارین ما پسرا بدبختی زیاد داریم
عزیزم بعضی از دخترا بعضی ها ( دور از تو و بهار ) همین جوری داریم راه میریم مثل آدامس به ما ها می چسبند
عزیزم خدا نکنه یه پسر گیتار بلد باشه یا هزار تا خوبی دیگه داشته باشه دخترا امان نمی دند عزیزم
یاسی:
علیک سلام اقای دختر کش(مسخره کردما به خودت نگیر)
اولا که کسی منکرش نیست که ما دخترها خواستگار زیاد داریم(چه میشه کرد خوشگلیم دردسر داره) بعدشم این که شما پسرا خودتون عامل بدبختی هستین(واسه همینه که ما به خواستگارا جواب رد میدیم)
عزیزم بعضی از پسرها بعضی ها(دور از شما) حتما بهتون ادامس چسبیده که دخترا بهتون میچسبن(البته این که بهتون ادامس چسبیده میزان نظافتتون و نشون میده)
درسته
من این حرفت و کاملا قبول دارم که گفتی:(عزیزم خدا نکنه یه پسر گیتار بلد باشه یا هزار تا خوبی دیگه داشته باشه دخترا امان نمی دند عزیزم)
که اگه پسری یه امتیازی داشته باشه دخترا تا یه امتیاز بالاتر از اون کسب نکنن امون نمیدن و دست رو دست نمیزارن(همینه که اعتماد به نفستون اومده پایین).................
من در کل ادمی نیستم که بخوام الکی دختر و پسر و بحثای راجع به روابط دختر و پسر راه بندازم و این بحثا رو کلیشه میدونم و بهش زیاد توجه نمیکنم اخه این و از اون چیزایی میدونم که فقط حرفه و در عمل هیچکس هیچکاری نمیکنه و این بحثا هم اخر نداره........... ولی اگه پاش بیوفته و حس کنم کسی میخواد به ما خانمای محترم جسارت کنه اونوقته که یه فمنیسم(طرفدار حقوق زنان) دو اتیشه و خطرناک میشم
خدا رو شکر که تا حالا تو این وب کسی این کار و نکرده .... بعدشم این که بهتره بعضیا(خودشون میدونن) یه کم به این توجه کنن که این کسی که دارن براش نظر میدن چند سالی بزرگتر از خودشه و یه کم مواظب صحبت کردنشون باشن
البته بازم خدا رو شکر که من زیاد این مورد رو حس نکردم
من تا اونجا که از شما نظر گرفتم جواب دادم اگه جواب بقیه ی نظراتتم میخوای بگو تا جواب بدم البته اینم بگم که حوصله ی کل کل هم ندارم
در ضمن اینم که الان دیدم بگم که شما لطف کن غیرت مازندرانی برت نداره هم استانی
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 1:42 توسط یاسی
|
میگم یاس تو مطمئنی که من تولدت رو تبریک نگفتم

میشه بگی اون کی بود یک هفته مونده به تولدت شروع کرد به تبریک گفتن

کی برات اس ام اس زده بود
کی می خواست برات کادو بگیره ولی تو گفتی بهترین کادو برای من اینه که بریم یه چیزی بخوریم.
در ضمن منظورم از اینکه دوبار نوشتم باران ها ها ها بود نه هه هه
اصلا ببینم تو خودت می دونی که بهترین دوست (یعنی من
)چه روزی به دنیا اومده

اگه جوابت رو نمی دادم سکته میزدم.
الان یه خورده راحت شدم

+
نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 4:6 توسط باران
|
بدكاری هنگام مرگ ملكه دربان دوزخ را ديد. ملكه گفت: " كافی است كه فقط يك كار خوب كرده باشی تا همان يك كار، تو را برهاند. خوب فكر كن."
مرد به خاطر آورد يكبار كه در جنگلی قدم میزد عنكبوتی سر راهش ديده بود و برای اين كه عنكبوت را لگد نكند راهش را كج كرده بود.
ملكه لبخندی به لب آورد و در اين هنگام تار عنكبوتی از آسمان نازل كرد تا به مرد جوان اجازه صعود به بهشت را بدهد. بقيه محكومان نيز از تار استفاده كردند و شروع به بالا رفتن كردند.
اما مرد از ترس پاره شدن تار برگشت و آنها را به پايين هل داد. در همان لحظه تار پاره شد و مرد به دوزخ بازگشت.
آنگاه شنيد كه ملكه میگويد:" شرم آور است كه خودخواهی تو همان تنها خير تو را به شر مبدل كرد."
+
نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3:53 توسط باران
|
من از نسل وسوسه سیب بهشتم
نسل پروانه بودن
و پرواز کردن در ثانیه ها و گم شدن در لحظه ها
من می خواهم مثل سایه
همیشه در حال باشم و از فردا گریزان
من از حرکت عقربه های ساعت به خود می لرزم
و از گذشت زمان
و نزدیک شدن به روز رستاخیز
و برملا شدن...
+
نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3:50 توسط باران
|
سلام
حالتون خوبه؟ عید بهتون خوش میگذره؟
امروز می خوام در مورد فیلم تحسین شده میم مثل مادر اخرین ساخته فیلم مرحوم رسول ملاقلی پور یه خورده صحبت کنم.
من دیروز این فیلم رو دیدم وقتی هم که دیدم یه یک ساعت تو بهرش بودم حتما بیشتراتون این فیلم رو دیدن و می دونید که من چی میگم. من معمولا هر فیلمی نمیبینم(منظورم تو سینمای خودمون) بیشتر فیلم هاییم که دیدم و دوستشون دارم همه اجتماعی بودن و فیلم میم مثل مادر یکی از اون فیلم هایی بود که من فیلمش روخیلی دوست دارم چون روی من به جورایی تاثیر گذاشت.
باید بگم خیلی عالی بود همه چیزش خوب بود. گلشیفته فراهانی که فوق العاده بود اگه این فیلم در جشنواره بود حتما جایزه بهترین بازگیر زن به گلشیفته میرسید

. خیلی عالی زیر پوستی بازی میکنه مخصوصا تو این فیلم باید بگم من زیاد از بازی گلشیفته اون اوایل خوشم نمیومد و لی با دیدن این فیلم خیلی ازش خوشم اومد.( گلشیفته تو بوتیک و اشک سرما هم عالی کار کرده بود.)
من سکانس های اخر فیلم رو خیلی دوست دارم واقعا عالی بود وقتی که مادر به خاطر شیمی درمانی موهاش ریخته بود و در اوج نا امیدی به پسرش امید می داد منظورم اون سکانسیه که به سعید میگفت گریه نکن من خوب میشم خیلی دردناک بود و به قول ملاقلی پور این گوشه ای از درد هایی هست که مادر های ما میکشن و واقعا راست میگفت
.بقیه بازیگرها هم خیلی خوب کارشون رو انجام دادن مخصوصا بازیگر نقش سعید که فکر میکنم اسمش علی شادمان بود.

من وقتی از فیلم خوشم بیاد از کارگردانش خوشم میاد و وقتی از ملاقلی پور خوشم اومد که نسل سوخته رو دیدم...
و ای کاش رسول ملاقلی پور بود و من ازنزدیک میدمش و به خاطر دو فیلم خیلی زیباش ازش تشکر میکردم
یکی نسل سوخته (پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینید)دومی هم میم مثل مادر...
حالا یه بیوگرافی مختصر از شادروان رسول ملا قلی پور...
شادروان رسول ملاقلیپور متولد 1334 تهران بود. وی در روزهای آغازين انقلاب عكاسی را به طور آماتور آغاز كرد، با شروع جنگ بطور حرفهای آن را ادامه داد و سپس به ساخت فيلمهای مستند جنگی پرداخت و فيلم كوتاه «شاه كوچك» را با دوربين 16 م.م ساخت كه موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد. ملاقلیپور نخستين فيلم بلند خود را در سال 1363 با نام «نينوا» با دوربين 16 میلیمتری ساخت و به اين ترتيب به سينمای حرفهای راه يافت.
ملاقلی پور کارگردان شناخته شدهای است که مردم به لطف تلویزیون و فیلمهای قدرتمندش اغلب آثار او را میشناسند. از فیلم های جنگی او که سوای ارزش گذاری به خاطر سینمای دفاع مقدس، محبوب و مورد تایید است گرفته تا «میم مثل مادر» که نقطه اوجی در آثار او محسوب میشود. ملاقلی پور به خاطر صداقت و دوریاش از رفتارهای ضداخلاقی، همواره مورد علاقه و احترام مخاطبین بود. به ویژه به دلیل نگاه ویژه او به مسایل که با نوآوری همراه بود و هر آیینه زاویه و دیدگاه جدیدی را در سینمای جنگ به تصویر کشید. وی 16 فیلم را در کارنامه حرفهای خود به ثبت رساند:
۱ - عصر روز دهم (۱۳۸۵)
۲ - ميم مثل مادر (۱۳۸۵)
۳ - مزرعه پدري (۱۳۸۲)
۴ - قارچ سمي (۱۳۸۰)
۵ - نسل سوخته (۱۳۷۸)
۶ - كمكم كن (۱۳۷۷)
۷ - هيوا (۱۳۷۷)
۸ - سفر به چزابه (۱۳۷۴)
۹ - نجات يافتگان (۱۳۷۴)
۱۰ - پناهنده (۱۳۷۲)
۱۱ - خسوف (۱۳۷۱)
۱۲ - مجنون (۱۳۶۹)
۱۳ - افق (۱۳۶۷)
۱۴ - پرواز در شب (۱۳۶۵)
۱۵ - بلمي به سوي ساحل (۱۳۶۴)



فبای الاء ربکما تکذبان
...
پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید...
روحش شاد....
پیوست : گلشیفته وقتی 14 سالش بود برای فیلم درخت گلابی ساخته داریوش مهرجویی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن رو گرفت.
+
نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3:49 توسط باران
|
سلام مستقیم میرم سر اصل مطلب
راستش این پست و برا جواب به اقای هادی زده بودم
جوابش و هم داده بودم ولی اشتباه کردم و پنجره رو بستم
الانم دیگه حسش نیست که همه رو دوباره تایپ کنم
ولی از همینجا به این دوستمون میگم که خیال نکن یه چیزایی گفتی و در رفتی
منتظر باششششششششششششششش
یو ها ها ها هاااااااااااااااااااااا

+
نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 3:14 توسط یاسی
|

همه ادما میخوان عشق پایدار و ابدی داشته باشن
و وفاداری تو عشق یه اصل مهمه که دلا رو نزدیک میکنه
این حرف من و اونایی که شکست عشقی خوردن بهتر میفهمن
اونایی که عشقای رنگین داشتن یا دارن
عشق های امروزی که در عین تجملت و رنگ و اب کاملا تو خالین
ولی یه نگاه به این عکس بندازین
هیچ بویی از اب و رنگ و جوونی نبرده
ولی در عین بیرنگی چقدر پر رنگ و قشنگ و صادقانست
و چقدر جذابه
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 2:43 توسط یاسی
|
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ - موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره.
اما فقط احساسات نيست، پدر.
اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که
مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو
مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،پسرت،John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم!
هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 2:31 توسط یاسی
|
علت دروغ گفتن مردها
روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. '' آيا اين تبر توست؟'' هيزم شكن جواب داد: '' نه
فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. (هههههههه
هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
'' آره '' هيزم شكن فرياد زد
فرشته عصباني شد. '' تو تقلب كردي، اين نامرديه
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز '' نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز ''نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 2:30 توسط یاسی
|
به نام او... من محسن یگانه هستم . متولد 23/2/1364 هستم . کار موسیقی رو به صورت
حرفه ای از سال 79 با نواختن گیتار شروع کردم . اما درهمان ابتدای کار وقتی با سختی های این کار مواجه شدم برای مدتی قصد داشتم به کلی موسیقی رو ادامه ندم . اما مایوس نشدم و از اون به بعد کاررو جدی دنبال کردم . و خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو می کردم نواختن گیتارو به صورت حرفه ای فرا گرفتم و 2 سال کیبورد رو هم شروع کردم تا امروز که قطعات گیتار آلبوم محسن چاوشی رو اجرا کردم . اما آهنگ سازی رو که به نظر خودم بهترین شاخه موسیقیه از 2سال پیش به صورت جدی شروع کردم . تا امروز که برای دیگر خواننده ها آهنگ می سازم و شعر میگم . از جمله محسن چاوشی (تراک آهای خبر نداری) , حامد هاکان (چون آلبوم ایشون هنوز به بازار نیومده ترجیح میدم نگم) و فرزاد باقری که بزودی آلبومش به بازار میاد ... اما طی این 2سال حدود 30 تا شعر گفتم و حدود 40تا آهنگ ساختم که هر کدوم برای من ارزش چند بار گوش کردن رو داره .
اما آشنایی من با محسن چاوشی منو به سطح کاری بالایی رسوند و از اون به بعد قدرت آهنگ هام بیشتر و بیشتر شد که جا داره از محسن تشکر کنم .آلبوم خودم که اسم اون در ابتدا « رفیق نیمه راه » یا « نفرین» بود اما به «سال کبیسه» تغییر نام دادم . در این آلبوم محسن چاوشی به همراه غلامرضا فوادیان که خیلی در ضبط کار کمک کردن تنظیم آهنگها رو به عهده گرفتن . تمام آهنگ ها و شعرها کار خودمه به غیر از تراک «سال کبیسه» که آهنگساز اون محسن چاوشیه .
در مورد خوندن هم باید بگم توی آلبوم «خودکشی ممنوع» محسن چاوشی در تراکهای «آهای خبر نداری» , «کلاف» و «رمیکس» به صورت مهمان خوندم . و خیلی خوشحالم از اینکه محسن چاوشی و حامد هاکان هم لطف کردن و در کنار من در این آلبوم با صدای گرمشون خوندن و ازشون تشکر میکنم . همچنین از غلامرضا فوادیان که کیبورد این آلبوم رو زد و محمدرضا آتش افروزان که در یکی از کارها ویلن اجرا کرد کمال تشکر را دارم . خودم هم در این آلبوم قطعه های گیتار رو اجرا کردم و در آخر چند بیت از شعر «رفیق نیمه راه» یا « نفرین» رو که از شعرای خودمه برای بازدید کنندگان از این سایت می نویسم :
خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه
یه بی وفا مثل خودت ریشه ها تو بخشکونه
یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه
بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه
الهی اون هرکی که هست پا روی قلبت بزاره
هرچی که با من میکنی یه روز به روزت بیاره
همین قد هم که خواستمت از سرتم زیادیه
فکر نکنی تو قلب من یه لحظه از تو یادیه
خیال نکن به یادتم بدون که مردی تو دلم
خودت میدونی جای عشق نفرت و کاشتی تو دلم
آهای رفیق نیمه راه آهای تو که تنها میری
فقط یه نفرین می کنم تو اوج غربت بمیری
یاسی : اخیییییییییییییییییییی یادش بخیر چقد خاطره دارم با این اهنگ.................
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 2:29 توسط یاسی
|
آزادی زنان 
سلام دوستان پارسی :
چند روزی به این فکر میکردو که دیگه وقتش شده که بیشتر دیدگاه خودم رو توی این بلاگ براتون بزارم و امروز اولین قدم رو برمیدارم با این امید که اهورامزدا کمک کند
امروز بلاگی رو دیدم که با فروش سی دس هایی از زندگی خصوصی افراد .خود خواهانه به کسب دراّمد مشغول شده با خودم فکر کردم که تا کی باید حقوق زنان و دختران پای مال شه تا کی زنان نخواهند توانست تا جامع ای که برای خود مناسب و پسندیده میدانند را بر تن کنند من پسرم با خودم فکر کردم اگه روزی توی خیابون کسی که بویی از فرهنگ و آزادی نبرده و من قبواش ندارم (پلیس حجاب) جلوی من رو بگیره و بخاطر پوششی که برای خودم مناسب دونستم من را محاکمه کنه و بخواهد به من تذکر بدهدچه هسی به من دست خواهد داد اطمینان دارم که هسی جز تحقیر نخواهد بود تحقیر تفکرات من تحقیر پوششی که من پوشیدن آن را با ارزش های خودم (باور های خودم)در تضاد نمیبینم که این در نتیجه تحقیر باور های من رو به همراه داره خوب تا کی باید به باور ها و ارزش های زنان بی احترامی شود ؟؟؟؟؟
و به خوبی این را میدونم که آزادی در پوشش خانم ها به همین راحتی تحقق پیدا نمیکندولی من به عنوان یه مرد که خودم رو در قبال جامعه ی ایرانی مسئول میدونم به این نتیجه رسیم که اگه سایه ی سنگین نگاه من و مردان دیگر از روی قدم های دختران برداشته شود این حکومت نمیتواند با عناوینی همچون (جلوگیری از فساد جامعه) پوشش های خاص رو به دختران تحمیل کنه !!!!
و به عنوان یه دوست از شما دوست پارسی خواهش میکنم که از این به بعد از نگاه های بیشرمانه به خانوم ها کم کنید من مخالف رابطه ی دختر و پسر نیستم اما این که بعضی ها در ایجاد این رابطه بیش از حد تلاش میکنند و گاهی باعث ایجاد مضاحمت برای بانوان میشوند نتیجه و مفهومی به جز ندیده گرفتن حقوق بانوان ندارد این یکی از کارهایی هست که یه مرد برای ایجاد آزادی برای زنان میتواند انجام دهد
دوست پارسی اگر در متن بالا غلطهای املایی وجود دارد و بضی در بعضی نقاط جملات محاوره ای به کار رفته من را ببخشید
یاسی : دزدی رایت از سایت اقیانوس
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 1:25 توسط یاسی
|
محسن چاوشی در مرداد اسل 1358 در خرمشهر متولد شد وی تحصیلات خود را در رشته حسابداری به پایان رساند.
حدود 15 سال پيش کار موسيقي را آغاز كرد و از 6 سال پيش به طور حرفه اي موسيقي كارميكند.
تا به حال براي دو تا از دوستانش حامدحاكان و محسن يگانه آهنگسازي كرده است و با چندین تن دیگر به اجرای مشترک ترانه پرداخته است.
محسن چاوشي در هر كارش يك حس و منظور متفاوتي دارد.
از سبك "ترانس" بيشتر خوشش مي آید.
علاقه مند به تنهايي، با احساس ويک كم هم بعضي وقتها عصبي هست.
هدفش از زندگي داشتن يه زندگي سالم براي رسيدن به كمال.
متاسفانه تاکنون موفق به کسب مجوز جهت کار های خود نشده ولی به علت زیبا بودن آهنگهاش و پرمخاطب بودن آن چندین با آهنگ های او مانند "امام رضا (ع)" و "قدس" به مناسبت های مختلف از تلویزیون و یا رادیو پخش شدن
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 1:13 توسط یاسی
|
مشخصات دي جي حامد هاكان:
نام اصلی : حامد ذاکری نسب
لقب: حامد حاکان ، DJ حامد حاکان
سال تولد: 17 مرداد 1362
سن: 23
محل تولد: شهر ری (تهران)
علایق:
رنگ : مشکی، قرمز
تیم فوتبال: رئال مادرید
ورزش: کشتی کج
موسیقی: ترکی استانبولی
---------------------------------------------------------------------------------------------------
بيوگرافي حامد هاكان:
در متن زیر شما می توانید بیوگرافی حامد ذاکری نسب ( حامد حاکان) را از زبان خود او بخوانید.
حامد حاکان هستم. متولد 17 مرداد ماه 1362 در شهر ری (تهران) و در خانواده ای کاملا مذهبی به دنیا اومدم.
تحصیلاتم در رشته رایانه بوده و در زمینه شعر ، آهنگ سازی ، تنظیم و صدابرداری فعالیت دارم. موسیقی رو از حدود 10 یا 12 سال پیش آغاز کردم و 5 سالی هست که به طور جدی به این امر پرداختم.
مشوق اصلی من در زمینه آهنگ سازی و خوانندگی داییِ خوب و عزیزم بوده که همیشه خودم رو مدیون راهنمایی ها و کمک های بی دریغش می دونم و دستشون رو می بوسم.
تا به امروز حدود 40 آهنگ و ترانه ساختم که تقریبا تمام اشعار کارهام هم از سروده های خودم بوده.
علاقه شدیدی به خواندن ترانه های همراه با خشونت دارم مثل کار قاتل حرفه ای که شعر و آهنگ این کار هم برای خودمه و تقریبا سه سال پیش این کار رو ساختم و خوندم.
اما امسال این آهنگ رو باز سازی کردم و به همراهی دوست خوبم محسن چاوشی در آلبومی که ارائه دادم با تنظیمی که رضا فوادیان روی این کار انجام داده کار بسیار عالی شده باشد.
آشنایی من و محسن چاوشی شاید به این دلیل صورت گرفت که هردوی ما تقریبا دارای یک حس مشترک هستیم و روزی که من به دیدن محسن رفتم و با ایشان در باره آلبوم قاتل حرفه ای صحبت کردم مورد استقبال گرم وصمیمانه آقای چاوشی قرار گرفتم و ایشان هم با شور و اشتیاق در ساخت این آلبوم من را یاری کردند.
باید اینجا به این مورد هم اشاره بکنم که در آلبوم قاتل حرفه ای یکی از ساخته های محسن چاوشی هم قرار داره با نام شهد مصموم که صدای محسن چاوشی رو هم در این تراک (آهنگ) خواهید شنید و ترانه سرای این کار هم خودم هستم ، با تنظیم زیبای رضا فوادیان.
من فکر میکنم به همراه محسن چاوشی و رضا فوادیان تونسته باشیم گروه خوبی رو تشکیل بدیم. Dj در زمینه موسیقی . علاقه زیادی به سازهای الیکترونیک دارم و ساز تخصصی من هم البته در حال حاضر حرفه صدابرداری رو هم به صورت حرفه ای دنبال می کنم.
رنگهای مورد علاقم سیاه و قرمز هستند.
ورزش مورد علاقم کشتي کج است.
تیم فوتبال مورد علاقم در بین تیم های ملی تیمهای ایتالیا و فرانسه هست و در بین تیم های باشگاهی علاقه زیادی به رئال مادرید دارم. میتونم بگم پسری هستم فوق العاده احساسی کمی عصبی هستم .همیشه به دنبال یه دوست و شوخ طبع هستم اما نمیدونم چرا همه بهم میگن خیلی اخمویی.
علاقه زیادی به موسیقی ترکی استانبولی دارم. در زمینه موزیک های ایرانی اون طرف آب هم همیشه پیگیر و دنبال کننده کارهای دوستان خوبم کامران و هومن عزیز هستم.
در آخر هم تشکر می کنم از همه عزیزانی که به هر شکلی تا امروز به من کمک کردند در رسیدن به هدفی که همیشه به دنبال اون بوده و هستم.
قدر دانی میکنم از دوستان خوبم محسن چاوشی، رضا فوادیان، شهرام طهماسبی ، محسن یگانه،احمد رنجبرز، علی خاوری یگانه ، امیر عرب ، نادر جواهری ، امیر گوهریان وهمچنین قدر دانی میکنم از زحمات دوستان خوبم و شعرای بزرگوار آقایان حسین صفا و امیر ارجینی که بسیار استفاده کردم از راهنمایی های این عزیزان وتشکر می کنم ازکمکهای دوستانه دوست گرامیم سرکار خانم ترانه مکرم به خاطر همه خوبی هاشون .
+
نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 0:54 توسط یاسی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 2:59 توسط یاسی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 2:56 توسط یاسی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 2:11 توسط یاسی
|
سلاااااااااااااااااااااااااام
سال نو مباررررررررررررررررررک
من الان در اولین فرصت اومدم که تبریک بگم
زودتر از این راه نداشت
سال نوتون مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
عیدی ما هم یادتون نره
تولد رانی هم مبارک

خوش به حال رانی
لا اقل اینهمه ادم دوسش دارن
ولی من چی؟
تولد من که بود هیشکی نیومد بگه یاسی جون خیر سرت ۱۲ اسفند مبارکت باشه بیا این ویلا هم هدیت

هیشکی من و دوست نداره



حتی همین باران که الان واسه رانی داره خودشو خ ف ه میکنه
اصلا میدونی تقصیر از خودش نیستا
این باران همیشه به من حسادت میکرد
یه نمونش همین الان
یه نگاه کوچولو به اون نویسنده های وب بنداز
اخه حسادت تا به کجااااااااااااااااااااا
ای ملت

یکی نیست این ظلم و ببینه
ببین اومده اسم خودش و دو دفعه زده که چی؟
که مثلا یعنی یاسی خانم هه هه
تازه اینا هیچی
برداشته هرچی مطلب و با هم زده بودیم به نام خودش کرده
ببین چه جوریم نوشته برای رانی عزیزممممممممممممممممممم
اخه یکی نیست بگه تو یه دفعه اومدی بگی برای یاسی عزیزم؟
خلاصه این که ادم چه جوری دق نکنه؟
مگه میزارن؟
ولی ما که حسود نیستم
بین خودمون باشه ها این باران داره از حسادت به من میترکه

بعدا نرین بگین یاسی اینجوری گفتا
بگین میفهمم شما گفتین
اخه من فقط به تو اینا رو گفتم
حالا بین خودمون میمونه دیگه نه؟
اگه باران هم چیزی گفت من میزنم زیرش
میگم اینا حرف شماها بود

بازم عیدتون مبارک و سال خوبی داشته باشین
باااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییی

+
نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 4:39 توسط یاسی
|