تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران

سلام

مستقیم میرم سر اصل مطلب

تو پست قبل اهنگی که امید دوست داشت و گذاشتم ایندفعه میخوام فقط و فقط و فقط برای ملی جون فداش بشم(خدایا شوخی کردم جدی نگیر) اهنگی و که خیلی خیلی دوست داره بزارم میدونم شما هم خوشتون میاد

وقتی که میرفتی با پای پیاده -  گفتی فقط یادت باشه یه دوسته ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه  - یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

اون بارون چشمام تمومی نداره -  اخه دلم برای تو یه بیقراره

گفتی نمیخوامت عاشقت نمیشم - گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم - خودت میگفتی که فکر نمیکردم

هیجوری عاشقت بشم - ولی دیدی که عاشقت کردم

اما واسه تو میمردم - دوسم نداشتی غصه میخوردم

گفتی من و میخوای چیکار - تنها برو هرجا میخوای

برو

وقتی که میرفتی با پای پیاده - گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه - یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

واسه تو میمردم غصت و میخوردم - یواشکی عکست و با خودم میبردم

تا صبح میشستم کنار عکست - بیدار میموندم واسه تو میخوندم

دیدی که عاشقت کردم - خودت میگفتی که فکر نمیکردم

هیجوری عاشقت بشم - ولی دیدی که عاشقت کردم

اما واسه تو میمردم - دوسم نداشتی غصه میخوردم

اخرش دل تو رو بردم - اخرش دل تو رو بردم

خب اینم سلیقه ی قشنگ ملی جون بود امیدوارم دیگه غم تو چشاش نبینم

حالا خود نازم چی دوست دارم؟

اگه گفتین؟

خب بسه نمیخواد حدس بزنین خودم میگم

من دیوونه ی این اهنگ قدیمی و واقعا خاطره انگیز از فریدون فروغی هستم

اگه یکی بتونه کد این اهنگ و بده من بزارم تو وبمون هاااااااااااا توپ میشه یه دنیا ممنونش میشم....

حالا اهنگه

پشت این پنجره ها دل میگیره

غم و قصه ی دل و تو میدونی

وقتی از بخت خودم حرف میزنم

چشام اشک بارون میشه تو میدونی

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو میدونی

هرچی بهش میگم تو ازادی دیگه

میگه من دوست دارم تو میدونی

میخوام امشب با خدام شکوه کنم

شکوه های دلم و تو میدونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاست

چرا بخت من سیاست تو میدونی

پنجره بسته میشه شب میرسه

چشام اروم نداره تو میدونی

اگه امشب بگذره فردا میشه

مگه فردا چی میشه؟ تو میدونی

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو میدونی

هرچی بهش میگم تو ازادی دیگه

میگه من دوست دارم تو میدونی.......

+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 1:40 توسط یاسی |

بازم سلام

فکر کنم من اگه 100 دفعه هم اپ کنم بازم هر دفعه سلام میکنم خب چیکار کنیم بس که ما با ادبیم

سلام هم که سلامتی میاره

خوبه من هر دفعه میام جای سلام بگم هوی؟!!!

اره؟

خوبه؟

خب این اپ و فقط و فقط و فقط برای دوست عزیزم امید جون میزنم(تا دراد چشم بعضیا که خودشون میدونن)

که گفته این اهنگا رو خیلی دوست داره

 

Numb معنی شعر

من خسته شدم ام از انچه که تو ازمن میخواهی،انجام دهم

احساس کنم که خیلی بی وفایم

زیر ضاهرم گم شدم

من نمی دانم چطور ازمن انتظار داری که زیر فشارراه رفتن کفشاهیت قرار بگیرم

{قطع کن جریان اب را،فقط قطع کن جریان اب را}

هر گامی که من برمیدارم یک اشتباه دیگر در مورد توست

من خیلی سرد شده ام

من نمی تونم تو را اینجا احساس کنم

خیلی سرد شده ام و خیلی خیلی اگاه

من در این حالات هستم و در همین حال خواهم ماند

تو بیشتر عاشق من هستی و من فارق از عشق تو

تو نمی توانی ببینی که مرا خفه می کنی،هراسان درشب نگه می داری تا ناخوداگاه گم شوم

به دلیل اینکه هر چیزی را فکر می کردی،من انجام خواهم داد

حق در مقابل توبه گوشه ای افتاده است

وهرثانیه ای که من بیهوده تلف کردم بیشتر از انی است که میتوانم بگیرم

و من ممکن است ترس را تمام کنم

اما من می دانم تو فقط عاشق من بودی

برخی افراد تو را مایوس کردند

------------------------------------------------------

معنی شعر Breaking The Habit

Memories consume

خاطره ها آدم را داغون می کنند

Like opening the wound

انگار که روی زخم آدم نمک می پاشند

I'm picking me apart again

دوباره به خودم گیر دادم

You all assume

می دانم که به نظر همه

I'm safe here in my room

اگر من در اتاقم بمانم ، بهتر است

Unless I try to start again

مگر اینکه خودم را عوض کنم

I don't want to be the one

نمی خواهم که من

The battles always choose

همیشه یک سر دعواها باشم

Cause inside I realize

چون خودم می دانم

That I'm the one confused

که مشکل از من است

I don't know what's worth fighting for

اصلاً نمی فهمم که دعوا به چه درد میخورد

Or why I have to scream

نمی دانم چرا باید عربده بکشم ،

I don't know why I instigate

نمی دانم چرا شر به پا می کنم

And say what I don't mean

و چیزهایی می گویم که خودم هم خوشم نمی آید

I don't know how I got this way

نمی دانم چطوری به این راه کشیده شدم

I know it's not alright

ولی می دانم که کار درستی نیست

So I'm breaking the habit

به خاطر همین است که می خواهم این عادت را ترک کنم

Tonight

امشب

Clutching my cure

خودم می دانم دوای دردم چیست

I tightly lock the door

در را سه قفله می کنم

I try to catch my breath again

و سعی می کنم یک نفسی تازه کنم

I hurt much more

خیلی بیشتر از سابق به

Than anytime before

خودم سخت می گیرم

I had no options left again

آخر چاره دیگه ای ندارم

I'll paint it on the walls

این را روی دیوارها می نویسم ،

Cause i'm the one at fault

چون کسی هستم که خطا کرده

I'll never fight again

" من دیگر اهل دعوا نیستم "

And this is how it ends

و اینگونه است که پایان می یابد

کپی رایت از میل امید

+ نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 2:13 توسط یاسی |

سلاااااااااااااااااااااااااام به همگی

من امروز خوشحالم

شما هم خوشحال باشین که من ازدست این باران نجات پیدا کردم و اومدم خبر بدم که من خوبم . دیگه دست از گریه و زاری و .... بردارین و جشن راه بندازین

یاسی خانم اومدهههههههههههههههههههههههههههه

خب حالا چرا من خوشحالم؟

اگه گفتین؟

من خوشحالم چوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون..........

دوتا از دوستای خوب و گل و نازم اومدن بهم سر زدن

اولیش امید عزیز بود که بعد یه سال کلی خوشحالم کرد(به ترتیب قدمت و سابقه هم که شده اولیش میشه امید)

دومیشم مینا جونم بود که از اشنایی باهاش کلی خوشحال شدم

البته از اومدن بقیه هم خوشحالم ها ولی این دوتا رو ذوق(دیدی درست نوشتم؟)زده شدم

باران خانم لطف وافرشون رو نثار ما کردن و یه امنیت جانی دیگه به ما دادن تا ما بیام اینجا و بگین که :

اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ملت غیورایران و خارج

این باران خانم ما هنوز مجرد تشریف دارررررررررررررررررررررن

و میخواهند ترشی بینداززززززززززززززززززند

کوزه های خود را بیاورییییییییییییییییییید

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

و این جانب یاسی خانم گل بدین وسیله از بازدید کننده ها و اقایان محترم و یا خدایی نکرده غیر محترم که شرایط ذیل را دارا میباشند تقاضا دارم به بنده جهت اعلام امادگی برای ازدواج با این باران خانم

میل بزننددددددددددددد

شرایط:

حداقل 18- و حد اکثر18+ سال سن را دارا باشد

قد 1 الی 2متر(3تا هم شد کنار میایم)

کور و کچل و کج و کوله هم باشه میسازن

سوء سابقه بیشر از حبس نداشته باشند

پولدار(خر پول)

جودلاو(خوشتیب و مثلا زیبا)

بیش از سه دفعه کمیته انظباطی نشده باشند

در میادین مختلف عمومی و غیر عمومی دنبال دختر مردم راه نیوفتاده باشند

فقط و فقط و فقط با پسران خوب و مثبت جامعه صحبت کرده باشند و هنگام مشاهده ی یک عدد دختر خانم حالا یا زشت یا زیبا(پسره چه حقی داره که پیش خودش فکر کنه این دختره زشته یا زیبا؟ مگه خودش ناموس نداره؟) خلاصه اگه یه دختر رو بر اثر اتفاق از 100 فرسنگی دید باید تند تند عرق کنه و به حدی سرخ شه که اطرافیان بگن چه گوجه فرنگیه فاسدییییییییی

و بماند که هنگام صحبت به خصوص از پشت تلفن با یک خانم پیر یا جوان خودش و خیس میکنه(این اقا پسر افسانه ی ما از اونجا که تاحالا با هیچ خانمی تلفنی صحبت نکرده و اصلا مزاحم تلفنی نشده از اونجاست که نمیتونه تشخیص بده این خانم پشت خط 40 سالشه یا 4 سالشه )

تحصیل کرده (از اول دبستان به بالا قبوله اما زیر دبستان و شرمنده که راه نداره مگه دختره رو از سر راه اوردیم؟)

خانواده دوست (زن ذلیل بدبخت)

به مامانش احترام نزاره(مامانی نباشه)

خب خانم های محترم بازدید کننده اگر دوستی اشنایی فامیلی غریبه ای رو میشناختین که شرایط بالا رو داشت به ما معرفی کنید و مژدگانی دریافت کنید

و اقایان بازدید کننده بهترین شرایط ازدواج در اینجاست

بیایید و ببرید

به کجا میروید؟

همینجاست

ما هم با شما کنار میاییم

با مهریه ای سبک به شرح : یک سفر به دور میدان ازادی تهران اونم با پای پیاده (ماکت هم بود ایراد نداره) - به تعداد5555555555.... عدد سکه به نیت 5555555555....نفر مردم مظلوم امریکا -(سکه ها باید از 10-50 تومانی باشند وسکه های 5 تومانی قبول نیست) - و غیره

اهان این و یادم رفت

پسره باید کارت گرافیک برای این سیستم عروس خانم هم داشته باشه و اگرنه من به شخصه با ازدواجشون مخالفت میکنم

بیایید و ببرید

با ضمانت نامه فارسی

خدمات پس از فروش

دیگه نمیدونم

هر چی که طرف بخواد

به مناسبت این هفته ی مقدس فرجه برای امتحانات ما یه تخفیفی قائل میشیم و از همه ی داوطلبان چه دارای شرایط باشند و چه نباشند ثبت نام به عمل میاوریم (اب میوه و ویفر هم میدهیم )

باشد که یک نفر ما را از دست این دختره خلاص کند

داوطلبان با در دست داشتن اصل شناستامه و کارت ملی و یک عدد پوشه و100عدد عکس25=4*6 به منظورمعرفی عکس داماد در بین فامیل و در و همسایه وپول به مقدار لازم به محل های کافی نت ها مراجعه فرماین و وقت را تلف نکنند و میل بزنند

منتظر میل های امید بخشتان هستیم (امید با شما نبودم ها یه وقتی میل نزنی دستی دستی خودت و بدبخت کنی بزار بقیه بزنن)

خب دیگه اینجوری شد که ما اومدیم بگیم این باران خانم ما هنوز خیال ازدواج ندارن البته تا زمانی که یه نفر که از جونش سیر شده باشه بیاد و از این خواستگاری کنه

منم که خالی نبستم بالاخره که این باران باید ازدواج کنه یا نه؟(نه) خب منم اینده نگری کردم و خواستم زمانی و تصور کنم که این شوهر کنه بره

اونوقت چه اتفاقی میوفتاد؟

همون اتفاقایی که افتاد(شوهره رو میزنه نفله میکنه)

اصلا تقصیر من که نبود

همش تقصیر این مهدی و الهه ناز بود(اخ اگه بدونین من چقدر بهشون خندیدم البته مهدی شما ناراحت نشو من بیشتر به این الهه ناز خندیدم .....ولی باران که نظراتشون و میخوند چقدر حرص میخورد....)

من تو اون پست گفتم من و ملی میخواستیم همچین شایعه ای بسازیم

مهدی سری دور برداشت و نظر زد

الهه ناز هم جوگیر شد (بیجنبه) و اومد تبریک گفت

منم خواستم دلشون و نشکنم اومدم یه کم بهش پر و بال دادم

اگه اونا این کار و نکرده بودن که اقا شیطونه(همونطور که میبینید همیشه شیطان ها اقا هستند) گولم نمیزد

و باعث نمیشد که باران از 10000 کیلومتری که من و میبینه برام خط و نشون بکشه

خلاصه باران جون

میبخشی جیگگگگگگگگگگگگگگگگگگگر

اگه بدونین شایعه ساختن چه با حاله

مخصوصا که برا بچه های کلاس خالی بستیم

وقتی باران اومد چشماشون گرد شده بود

حالا من چیزی نمیگم میزارم باران اگه خواست براتون تعریف میکنه

این و یادم رفت بگم

جقدر شماها نامردین

یعنی اینهمه ادم هیچکدوم جواب اون سوالای من و نمیدونستین؟

مگه میشه؟

بابا من به جوابش احتیاج دارم

چقد خسیسین شماها

یکی بیاد این جواب ما رو بده دیگه....................................(تو پست : سوال-سوال-سوال)

+ نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 2:8 توسط یاسی |

سلام

خوبین؟

این دفعه اومدم تا خودم اپ کنم چون خیلی دلم گرفته بود..

من معمولا دردام و به کسی نمیگم و همیشه تو دلم نگه میدارم ولی ای کاش می تونستم بگم چون واقعا خستم از همه چیز .......

بعضی وقت ها فکر میکنم اصلا برای چی به دنیا اومدم...

امیدوارم فکر نکنین من عاشق شدم نه چون من از عشق و عاشقی زیاد خوشم نمیاد...

درد و دلام برای یه چیز های دیگست چون خیلی خستم کرده...

حتی به یاسی هم نگفتم...کاش میتونستم بگم....

الان هم اصلا به یاسی نگفت که می خوام چیکار کنم...

بعضی وقت ها حس میکنم به اندازه تمام عمرم تجربه کسب کردم ..نمی دونم به شما هم چنین حسی دست داده یا نه...

یه چیزه دیگه هم هست این که من ازدواج نکردم اون فقط شایعه ای بود که یاسی می خواست درست کنه که من هم گفتم نه...

قرار بود تو اپ دیشبش بیاد و بگه که خالی بسته ولی نمی دونم چرا این کار رو نکرده...

بعدم این که تو نوشته های من دست برده و تحریفش کرده(درست نوشتم)اخه من اینقدر قربون صدقه اش نرفته بودم.

 

همین..

مثل اینکه خیلی چرت و پرت گفتم شما ببخشید...

دووووووووووووووووووستون دارم خیلییییییییییییییییی زیاد باور کنید...

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 14:27 توسط باران |

من یاسی هستم با یوزر باران وارد شدم

این پست و اشتباه زدم پاکش کردم

گفتم بیام بگم چون اون دفعه نگفتم وبمون قاطی کرد.. 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 2:42 توسط یاسی |

دیشب خیلی دلم هواشو کرده بود میخواستم واسش زنگ بزنم نمیشد این مودم لعنتی هم که درست بشو نیست نمیدونستم چیکار کنم شده بودم مثل دیوونه ها با خودم گفتم کاش الان عکسش پیشم بودو بهش نگاه میکردم ولی حیف......هر جا نگاه میکردم صورت جلوی چشمم بود دستمو گذاشتم روی قلبم اخه اونجا تنها جایی بود که میتونستم لمسش کنم اون موقع بود که یه کم آروم شدم با خودم گفتم هر موقع هواشو کردم دستمو رو قلبم میذارم و فاصله ها رو نادیده میگیرم وقتی میخواستم بخوابم میخواستم دعا کنم که بهش برسم ولی یادم افتاد به اونی که چند روزیه باهاش چت میکنم تومور مغزی داره اگه پولش رو بتونه جور کنه باید عمل بشه معلوم نیست زنده بمونه یا ... با خدا گفتم خداجون نمیخوام دیگه واسه این که به عشقم برسم دعا کنم واسه اون دعا میکنم که خوب بشه و بتونه گذشته هاشو جبران کنه و به آرزوهاش برسه هر کی این پست رو میخونه واسش دعا کنه اونم مثل منو تو جوونه و دلش میخواد زندگی کنه خداجون بهش فرصت بده آمین یا رب العالمین

کپی رایت از وبلاگ مینا جون به حمایت از این عزیز....

www.mina1987.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 2:20 توسط یاسی |

سلام به همگی

خوبین؟

خوشین؟

سلامتین؟

ما هم خوبیم

خوشیم

سلامتیم

دماغمون هم چاقه

انقد چاقه که این عکسای اخرمون همش شده دماغ(بینی)

خب اومدم اپ کنم با حرص زیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد(از احوالپرسیم معلومه)

این باران من و کشت

دق داد

دیوونم کرد

بس که گفت یاسی بیا برو این حرفت(ازدواج باران) رو پس بگیر

میگم خب مگه ازدواج کردن ایراد داره؟

اگه داره پس چرا خودت این کار رو کردی؟

میگه حالا من یه کاری کردم تو باید بری به همه بگی؟

میگم بابا دوتا زوج خوشبخت به هم رسیدن مگه چی میشه ملت بدونن؟

باز اصرار میکنه که بیام بگم نه

این بود که الان مثلا قراره من بیام بگم که نه باران همچنان مجرده

و نگم که عقد کردن و بعد با اقاشون تشریف بردن مشهد

اخه اگه بگم که باران کچلم میکنه

تازه اینم بگم که باران بران برام چی اوردههههههههههههههههه

اگه گفتین

نه نمیگم

باران گفته که نگم که برام ....... اورده

تازه از این شکلاتا که ما بهش میگیم شکلات پیچ پیچی ولی اسمش زنجفیله(روش نوشته بود) هم برام اورد که خیلی خیلی خیلی دوست دارم

خودم 1000 دفعه بهش گفته بودم از اونا برام بخره

امروز من و باران در اوج بیپولی تو حیاط دانشگاه نشستیم(با ملی) و این شکلات ها روعین تغذیه ی مدرسه وا کردیم و سق(یا ثق یا صق یا سغ یاثغ یا صغ - مشکل از من نیست مشکل اینجاست که حروف زیاده) زدیم اخه من فقط 250 و باران بدتر از من 150 تومن بیشتر نداشتیم

البته صبح پر پول اومده بودیما ولی همش این باران خوراکی خرید(وای نمیدونین این چقد میخوره از وقتی ازدواج کرده هم بدتر شده جای شوهرش هم میخوره)

مدام از شوهره میگه

میگه یاسی نمیدونی

شوهرم اینجوریه اونجوریه

میگه البته واسه تو که گفتن نداره

تو که جای من نیستی بدونی

انقدر هم ازش حساب میبره

هرچی اون بگه این فوری میگه چشم

نمیزاره پسره بیچاره حرف بزنه حرفش کامل نشده این یکی میگه اره درسته بعد اون میگه چی درسته؟ باران خانم میگن ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه جونم براتون بگه این باران ما از وقتی ازدواج کرده دیگه با همه کس صحبت نمیکنه

همه جا نمیشینن اخه لباساشون چروک میشن بعد همسرشون میبینن اونوقت زشته

اخه ادم انقد بیجنبه؟

یه سور الکی هم بهمون نداد که هیچ

همش خودش و مهمون من میکنه میگه ما خرج داریم باید پس انداز کنیم

خلاصه

الان خیلی دلم میخواد باران و وقتی که داره اینا رو میخونه ببینم

قیافش واقعا دیدن داره

خودش میدونه چرا

دیگه تموم کنم اخه فردا که احتمالا اینا رو میخونه منم باهاشم

واااااااااااااااااااای

اگه دیدین دیگه اپ نکردم

برای شادی روحم دعا کنین

فعلا بایییییییییی

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 1:59 توسط یاسی |

سلام

سلام

سلام

این منم ها یاسی

باران بهم ظلم میکنه

ازم بیگاره میکشه

وادارم میکنه براش تایپ کنم و بیام براش اپ کنم

اهااااااااااااااااااااااااااای ملت

ظلم و زور تا به کجا؟

کیه که بیاد ببینه این یاسی چه ها از دست این باران میکشه

اهااااااااااااااااااااااااااای ملت

کیه که قدر بدونه

اهااااااااااااااااااااااااااااای ملت

ببینین این چه جوری بهم ظلم میکنه

خب حالا بریم سراغ چیزایی که خانم فرمودند براشون تایپ کنیم

البته اینم بگم ها همهی اونایی که تو پرانتز نوشه گفته های خودمه (یاسی خانم گل)

اولش گفتن سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام(باور کنین گفت اینجوری بگم سلام انگار مثلا یه دونه ا بزاره بقیه سلام و نمیبینن)

بعد فرمودند سلام (مثل این که دفعه اول کسی محلش نزاشته)

حالتون خوبه؟(به فرض هم که خوب باشیم منظور؟مگه خودت ناموس نداری؟)

نمیدونین تو این یه هفته که نبودم چقدر دلم براتون تنگ شده بود (خب میخواستی باشی خودت رفتی کی گفت برو؟)

اره دیگه ابجیتون رفته بوده مشهد(این و. گفت که یعنی ما هم ناموس داریم)

اقا اما رضا(ع) ما رو طلبید ما هم رفتیم پیشش (اینجا رو گفت که مثلا بگه ما هم بلهههههه )

جاتون خالی بود برای همتون دعا کردم و نماز زیارت خوندم(من از طرف همه میگم مرسیییییییییییییییییییی- باران دوست داریم - باران دوست داریم)

میدونم سنگ تموم گذاشتم دیگه چیکار کنیم خراب رفاقتیم

حرم وقت نماز مغرب و عشا واقعا زیبا و عرفانی بود که من این لحظه رو خیلی دوست داشتم

یه خادمی هم بود که مکبرهم بود خیلی باحال بود یه صدای فوق العاده ای هم داشتاز اون خادمای خیلی مهربون بود که من باهاش برخورد نداشتم از چهره ی مهربونش و لبخندی که همیشه گوشه لبش بود این و فهمیدم....(بچه روانشناسیش قویه)

بعد این که شرمنده از این که نمیتونم بهتون سر بزنم اخه همونطوری که یاسی خانم گل قربونش برم فداش شم و.... قبلا خبرها رو داغ داغ بهتون رسوندن (ما اینیم دیگه....هنوز تاولش رو دستام مونده)

کارت گرافیکی کامپیوترمون دار فانی را وداع گفت دیگه همه ی عالم و ادم فهمیدن و از اونجایی که ما هم دارای یکی از اون برادرهای لج درار که اتفاقا در همه ی موارد دوست و اشنا زیاد دارن و مدام کالاهای خرابی را بعد از مدت زمانی در حدود یک الی دوسال بعد از خرابی به دستان ورزیده ی دوستانشان میسپارند انشااله ما هم در یکی دو سال اینده کاممون درست میشه البته اینم بگم که الان خونمون بهم ریختست اخه داریم نقاشی میکنیم(یاسی شرمنده که این و یادش رفت از قبل بگه)

در مورد خالی بستن یاسی خانم هم باید بگم که(دروغ میگه من خالی نبستم)واقعا باحال خالی بست من که این و شنیدم کلی خندیدم(حالا براتون میگم که سر این ماجرا چه اتفاقهایی که نیوفتاد)

بعد این که اقا مهدی من ازدواج نکردم (خالی میبنده شما باور نکن ) اون فقط یه شایعه بود که یاسی و ملی قرار بود درست کنن (دروغ میگه ها ما قرار بود مشروط شدنش و شایعه کنیم که کردیم و کلی ماجرا و حکایت شد)

و اخرش هم این که از همتون ممنونم از این که خیلی لطف میکنید که به وب ما سر میزنین

و از مهتاب جون هم عذر میخوام که جوابشون و تا الان ندادیم(این یکی و راست میگه من هم شرمندم هم از مهتاب جون و هم از زهرا جون که هنوز جوابش و ندادم)

مهتاب خانم ما با تبادل لینک موافقیم

خب من به یاسی جون فداش بشم میگفتم که این کار و بکنه ولی قربونش برم یادش میرفت شما ببخشین

و بعد این که داداش امیر گل و صبا جون وب شما برای من باز نمیشه نمیدونم چرا....

و در اخر (من نمیدونم چند دفعه اخر میشه) این که

من شما رو فراموش نکردم

این بود اپ باران به قلم و ویرایش یاسی خانم گل و بلبل

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 1:46 توسط باران |

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin