تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران

يوهاهاهاهااااااااااا
منممممممممم
قول چراغ جادوووووووووووووو(نه اشتباه نكن من ياسي نيستم من قولم)

اين مال اونايي بود كه فيلماي خشن نگاه ميكنن

 ولي واسه ادماي لطيييييييييييييف يه فرشته ي ناز كوچولو هستم

 كه از دل ابرا و وسط اسمونا اومدم تا ارزوهاي قشنگت و براورده كنم
خلاصه هرچي هستم شما فكر كنين امشب اومدم كه ازتون بپرسم

 ارزوتون چيه؟
فكر كنين يكي اومده و كل دنيا با بساطش و در خدمت شما قرار داده

و فقط اينجاست تا ارزوي شما رو بشنوه
اخه امشب ليله الرغائبه ميدونين كه
هان؟
خب حالا بگو ببينم واقعا خواستت چيه؟
يه همين امشبه تا يه سال بعد
امشب دنيا در خدمت تو ببين چقدر بزرگ شدي و چقدر ارزشمند
اين يه شب پادشاهي و از دست نده

(باران میگه ارزوی من اینه که همه به ارزوهای قشنگشون برسن)

و ارزوی خودم(یاسی) اینه که خدا هیچ عزیزی رو از عزیزش جدا نکنه

و خدایا نمیگم همه رو خوشبخت کن

چون این یه رویاست

فقط خدایا به همه صبر بده تا بتونن تحمل کنن اون چیزی رو که تقدیرشونه

خدایا بزار همه بابت این زندگی که بهشون دادی قدر دانت باشن

خدایا نزار کسی به جایی برسه که به خودش و زندگیش لعنت بفرسته

 ای پسر عمران!

 هرگاه بنده ای مرا خواند انچنان به سخن او گوش می سپارم

 که گویی بنده ای جز او ندارم ....

اما شگفتا !.....

شگفتا كه بنده ام همه را چنان ميخواند

 كه گويي همه خداي اويند جز من.....

امشب عيد مردگان هم هست

 يادي كنيم از  همه ي عزيزاني كه از دست رفتن

 و نازي عزيزم........

+ نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 0:20 توسط یاسی |

تابستان


انعكاس سرخ گيلاس و سبزي سايه بود
انعكاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
به كنار هر گلي كه مي رسيدم
مي خواستم تمام پروانه هاي جهان را خبر كنم
بر شاخه ها که مي نشستم
سرود سبز سوت و سكوت را
براي جوجه هاي كوچك گنجشك مي خواندم
تا مادر بزرگ بيايد
و از بيم سقوط و سستي شاخه بگويد
تابستان كودكي ام تنها
با گيلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا مي گرفت
حالا ، از انعكاس سرخ گيلاس ها خبري نيست
شاخه ها توان وزن مرا ندارند
و گنجشك هاي شوخ شاخه نشين
به زباني غريب سخن مي گويند
خيلی غريب ..



 

عشق

عشق یعنی لایق مریم شدن ، عشق یعنی با خدا همدم شدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب ،عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

عشق یعنی خواستن و له له زدن ، عشق یعنی سوختن و پرپر زدن

عشق یعنی سالهای عمر سخت ، عشق یعنی چون همیشه باختن

عشق یعنی حسرت شبهای گرم ، عشق یعنی یاد یک رویای گرم

عشق یعنی...

+ نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت 20:1 توسط باران |

سلام

حاله شما ؟

خوبین؟

امروز  براتون  عکس اماده کردم که  امیدوارم خوشتون بیاد

اول بیوگرافی عروس سینمای ایران

نام اصلي: نیکی

نام خانوادگي اصلي: کریمی

سمت (در بخش هاي): بازیگران،کارگردانی،

تاريخ تولد: 1350

محل تولد: تهران

مليت: ایران

سايت شخصي:
www.nikikarimi.ws

پست الكترونيك:
info@nikikarimi.ws

مدرك تحصيلي: دیپلم

بيوگرافي

سازنده فیلم کوتاه مستند داشتن و نداشتن در سال 1380.
شروع فعالیت در زمینه کارگردانی با فیلم یک شب در سال 1383.
مترجم کتاب زندگی‌نامه مارلون براندو.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم وسوسه (جمشید حیدری) به عنوان بازیگر در سال 1368.
- فعالیت هنری را با بازی در تئاترهای مدرسه ای آغاز کرد

 و پس از پایان تحصیلات با فیلم وسوسه جلوی دوربین رفت.
- اما نخستین حضور جدی اش بازی در فیلم عروس بود.
- در چهل و یکمین جشنواره سن سباستین (اسپانیا، 1992) برای بازی در فیلم سارا

 جایزه بهترین بازیگر زن را بطور مشترک دریافت کرد و در همین سال برای همین فیلم

 (باز هم بطور مشترک) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جایزه گرفت.
- در دوره های مختلف جشنواره فجر برای بازی در فیلمهای

 عروس، سارا، پری، روانی و دوزن کاندید بوده است.
- او به خاطر بازی در فیلم دوزن جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره

 تائورمینا (ایتالیا، 1999) دریافت کرد.
- او فیلم کوتاه داشتن و نداشتن را هم کارگردانی کرده است.
- او برای بازی در فیلم نیمه پنهان از بیست و پنجمین جشنواره فیلم قاهره

 جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرد.
- پس از ده سال نامزدی برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از دوره های مختلف

 جشنواره فیلم فجر، سرانجام در بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

 برای بازی در فیلمهای واکنش پنجم و دیوانه‌ای از قفس پرید این جایزه را دریافت کرد...

حالا چندتا عکس براتون میزارم:

این برای امیر جون که طرفدار گلشیفته ست

هديه تهراني ( بازيگر سينما )

این هم برای خودم :

این هم عشق من یعنی رانی جووووووووووووووووووووووووووون

 که خیلی دوستش دارم:

خب  این از اپ این دفعه اگه چیزه دیگه ای خواستین بگین ما فقط اینجا

 کارهای در خواستی انجام میدیم

ممنون از لطف همه تون

دوستون دارم خیلی زیاد به چشمهای قشنگتون هم خیلی خیلی میاد...

 

+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 13:16 توسط باران |

سلااااااااااااااااااام

اول بزارین قبل از این که شروع کنم تولد حضرت فاطمه (س) رو تبریک بگم

 که از همش واجب تره

این اپ بعدیه

یعنی بعد از اپ قبلی این بعدیه (عجب چیزی گفتم)

فقط اومدم بگم روز مادر با یه روز تاخیر به خودم و مامانم

و باران با مامانشو ملیکا با مامانش و فه فه با مامانش 

و بقیه ی خانمای وب همراه ماماناشون و فقط مامانای

 اقایون مامانی و ................ تبریک بگم

(اگه از همون اول میگفتم به همه ی مامانا و خانم ها تبریک میگم ممکن بود

 شما ها فکر کنین من حرف زدن بلد نیستم این بود که اینجوری تبریک گفتم)

اهااااااااااااااااان راستی به جی اف ها هم تبریک میگم

به خصوص از این جی اف ها که خودشون میدونن هیچی نیستنا

ولی با کلی ناز به عنوان همسر از پسره ی بدبخت کادو میخوان

حالا کی میخواد این و بگیره؟

پسره پس فردا مامانش براش زن میگیره

حالا این دختره خودش و لوس میکنه و خودش و خانم پسره معرفی میکنه

ای لجم میگیره از این خاله بازیا.................

یه چیزی یادم افتاد

چند سال پیش یکی از دوستام داشتن با بی اف شون صحبت میکرد

 منم بودم

نمیدونم چی شد که به دختره گفتم چیه؟ دعواتون شد؟

دختره هم با یه دنیا ناز (یعنی ناز خیلی زیاد) گفت

زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن

(نمیدونم اونموقع منظورش از ابله کی بود

 ولی تو این چند سال که بهش فکر کردم به این نتیجه رسیدم که

 منظور از ابله همون بی افش بود)

خلاصه این دختره خودش با اون بهم زد هیییییییییییییییییییییچ

تو این چند سال خودش و همسر ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ پسره دیگه هم معرفی کرد

خلاصه ببین با چه نازی گفت که من هنوز تو ذهنم مونده

حالا شده حکایت این جی اف های ما

اهای اقایون خسیس

یه کادو واسه این همسرهای خاله بازیتون بخرین

ضرر نمیکنین

دیگه چی؟

اهان

به مامان نازی خدا بیامرز هم تبریک ویژه میگم

و امیدوارم خدا سایه ی هیچ مامانی رو از سر بچش کم نکنه

امییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

خب یه چیزه دیگه

چرا این پسرا انقد مامانین؟

و چرا این مامان ها قربون صدقه این پسراشون میرن و لوسشون میکنن؟

حالا جواب:

چون پسرا نمیتونن رو پاهای خودشون وایسن و وابسته به یکی دیگن

و این که اگه قربون صدقشون نرن اینا کمبود محبت پیدا میکنن

 و عقده ایی میشن و به دنبال محبت راهی کوچه و خیابونا میشن

 و گیر رفیق ناباب میوفتن

و بعد معتاد میشن بعدش به زور زن میگیرن و به خاطر اعتیاد

 همه ی زار و زندگیشون و میفروشن بعد زنه طلاق میگیره

 و امار طلاق و بچه های طلاق بالا میره

اینه که مادر های بیچاره مجبورن بر خلاف میلشون اینا رو لوس کنن

 و تضاهر کنن که اینا رو دوسشون دارن

 راستی روز مادر چی خریدین؟

من و باران امروز رفتیم یه چیزی بخریم

سر کادو کردن این باران انقد سوتی داد

انقد سوتی داد که من از خجالت دیگه مردم

باران بگم؟

بگم موضوع چسب نواری و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب یه توصیه به همهی پسرهای بیپول چون از خانمای محترم مطمعنم

 که هیچوقت کاملا بیپول نمیشن

اهای اقایون خرجش فقط یه قلکه تا سال بعد پول واسه کادو داشته باشین

و یه چیز دیگه

یه تشکر رسمی و درست و حسابی از مهدی

اقا مهدی دمت گرم

مرسی و مرسی و مرسی

اهای اونایی که دارین میخونین این اقا مهدی لطف کرده

 و دو جلد از کتاب قشنگش رو برای من و باران پست کرده

و واقعا بی انصافی بود تو پست ازش تشکر نکنم

خیلی خوشحای شدیم و خیلی شرمندمون کردین

فعلا بای

 

+ نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 1:15 توسط یاسی |

سلام

شمه حال چتيه؟

چيه؟

تعجب هكردني؟

اين پست فقط شه هم استانيا وسه زمه

بقه ي وسه بعدا باران خوه گمه وشونه سه زيرنويس فارسي بوره

اتا وب بزومي اينهمه مطلب ونه دله بشتمي

چي بونه اتا پست فقط به افتخار مه هم استانيا باشه؟

تا كي ونه اذريا شه زبونه انه بنازن؟

چي بونه اما به خودمون افتخار اكنيم؟

اينتا پست زمه چون به مازروني بودنم افتخار كمه

البته من شه خواسمه اين كاره هكنم

اما نظرات دله ندومه كي بيه فكر كمه نينا بيه كه بعد از نظراتش باته كه خاخوووووووووووووووور جان

خوامه ونه خوه باوم كه گرچه مره حالي بيه تو چي گني

ولي خاخور جان مه زبون دله بونه خواخر جان

البته اگه الان تره حالي باوه من چي باتمه

اينتا پست اتا حسنه ديگه هم دارنه

و اين كه الهه ناز شه خده ره بكوشه نتونه مه جا غلط املايي بيره

الان حتما شه اسم اينجه وينه بعد گنه مه خوه چي باتي

فكر كنه فوش گمه وره

ولي از اينجه ونه خوه گمه

الهه ناز هه هه

كور بخونسي

مگه من ته خوه گمه؟

حسا تو شخده ره بكوش

باران هم حتمه بيه شكه بونه

اصلا شما بتوني بخونين چي گمه؟

يه مسئله ديگه كه خله مره بر خرنه اينه كه چه تا گمي اما شمالي هسمي همه گننه

گيلاني هسي؟

مگه مازرون ادم نيه؟

چه همه اما ره به گيلان اشناسنه؟

چه زبونه گيلاني ره با امه زبون قاطي كننه؟

همينجه خوامه باوم

نينا جان يا همه ي اونايي كه فكر كنني مازندراني با گيلاني يكيه

نا

سخت در اشتباهي

مگه اين كه موضو بخواسي بازي باشه

يعني گيلام مازندران بخواه

اما شه وسه زبون خاص و مستقلي دارمي

بعضي از زلف كفنون هم فكر كنه تا به جايي برسينه ونه دينه باون و شه اصليت ره فراموش هكنن

مثل همينتا خوانندهه كه شه دوني كنه خوه گمه

خب هرچي باتمه ديگه وسه

خسه بييمه

تا اينتا پست تايپ هكنم مه سر گج بورده تلفن دست

1000 دفعه زنگ بزو

خب

خوبي بدي بديني متن دله بلين مه ناشيگري حساب

اوكي؟

قرض فقط اين بيه كه شه اصليت ره فراموش نكنيم

و مازندراني ره با گيلاني قاطي نكنييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييم

plz

مرسي و باي

+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت 0:23 توسط یاسی |

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 21:41 توسط باران |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

حال و احوالات چطوره؟

خوبین؟

حالا چرا گریه میکنین؟اهان این اشک شوقه بابا ممنونم من متعلق به همتونم..خواهش می کنم این قدر شرمندم نکنید...

بابا ما خراب رفاقتیم هیچ کدومتون رو فراموش نکردم..

نمی دونین چقدر ذوق کردم از اینکه سیستم درست شد ..داشتم از ذوق میمرد ..بعد از سه ماه ..کم چیزی نیست ..صحبت یک عمر زندگی(فکر می کنم دارم وارد بازی های پیچیده ای میشم)

جالب اینکه یاسی بیشتر از من خوشحال شده بود.....

بابا ما این قدر سر این سیستم زجر کشیدیم که نگو و نپرس ..اخه اول بهمون گفتن اشکال از کارت گرافیکیه بعد دوباره گفتن اشکال از مین برده..من هم گفتم خداییش یک نفر اینجا تکلیف من و مشخص کنه.دیگه گفتن مشکل همون مین برد ..من هم که این خبر رو شنیدم یه سکته کوچیک رو زدم پیش خودم گفتم کاش همون کارت گرافیکیش خراب بود...

خب از این حرف ها بگذریم...

چه کارا میکنید...من همین امروز امتحانم تموم شد از بس اسون بود من خراب کردم..

بعد این امتحان وقتی رسیدم خونه مثل این قحطی زده به طرف کامپیوتر اومدم تا شاید این قدر به من نگن بی معرفت.........

حالا چند خبر:

1- بالاخره این خانم هدیه تهرانی هم سر وسامون گرفت به همه طرفداراش تبریک میگم.شوهر خانم تهرانی کسی نیست جز اقای هومن بهمنش که در 26 سالگی فیلمبردار عباس کیارستمی شده.و با خانم تهرانی یه 8 سالی تفاوت سنی دارن...

2-اقای تام کروز هم دیگه خراب رفاقتیش رو به دیوید بکهام ثابت کرده به تیم امریکایی جدید دیوید بکهام پیشنهاد 40 میلیون پوند کرده(نه بابا رشوه چیه)تا بکهام تعهد کمتری نسبت به این تیم امریکایی داشته باشه(زیادی خراب رفاقته)

3-کشور هند در سال 2020 دومین غول اقتصادی جهان میشه(حالا ما هی این هند رو تحویل نگریم)

4-طرفدارهای لیورپول هم خشن ترین تماشاگرهای فوتبال اروپا هستند (شیطون بلاها اصلا بهشون نمیاد)

5-دنیزلی با اینکه از پرسپولیس رفته ولی طی یک نظرسنجی مهم ترین گزینه ی طرفداران پرسپولیس برای سرمربی گری این تیم انتخاب شده(حالا که رفت این حرف رو می زنن)

6-تیری انری هم که بارسلونا رفت.وگفته بارسلونا خیلی باحاله و با این تیم عشق میکنه.(نامرد به همین زودی ارسنال و ارسن ونگر رو فراموش کرد )

7-خبر خوب اینکه فیلم رانی جون تقریبا خوب فروش کرده.که من از بابت خیلییییییییییییییییییییییی خوشحالم

8- بنزین سهمیه بندی شده(این اخری خیلی باحال بود)

خبرهای باحالی بود نه خودم می دونم

تا چند روزه دیگه هم می خوام  یه سری عکس از سینمای ایران بالیوود و هالیوود بزارم.

دیگه اینکه ممنون از لطف همتون خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستون دارم ،مواظب خودتون باشین

 و خیلی مخلصیم همین

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 21:30 توسط باران |

سلام عليكم خواهران و برادران
اومدم ادامه ي پست ياسي بروسلي و براتون بگم
چون ميدونم خيلي خيلي براتون جذاب و هيجان انگيزه
و همينجوري بيست و چهار ساعته انon هستين تا زودتر من بيام و بگم كه چي شد اخرش
ولي ديگه انتظارها به پايان رسيد(عجب چيزي گفتم)
ولي قبل از هرچيزي
مقدم مبارك سركار خانم باران و كه براي اولين دفعه بعد از سه ماه با سيستم خودشون تشريف اوردن وب و تبريك ميگوييم
و براي اين خواهر عزيزمان از خداوند متعال عمري نه چندان طولاني خواستاريم
تا باشد باز هم از اين كارها انجام بدهند
خب حالا از اين اراجيف بگذريم و بريم سراغ داستان مهيجمون
اوكي؟
برو كه رفتيم
انچه گذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
خب تو پست قبل خونديد كه ياسي خانم با دوستش فه فه رفتن بيرون و ......
بقيش و ديگه برين همونجا بخونين
و اينك ادامه ي ماجرا
جونم برات بگه كه اين ياسي خانم شجاع ما از هيچي نميترسه يعني اين فقط در حالت عاديه
ولي يه عادت بدي كه داره و باران هم ميدونه اينه كه ياسي خانم گل تا وقتي از هيچي نميترسه كه اون جك و جونور به طرفش نيان
يعني اگه اونا راه خودشون و برن ياسي هم با اونا كاري نداره
ولي خدا نكنه كه يه كم راهشون كج بشه و ياسي حس كنه كه اونا دارن طرفش ميان
اونوقته كه..............
خلاصه همه ي اينا رو گفتم كه اين و براتون بگم كه اين پهلوونه قصه ي ما اين مار و ميده دست پسر كوچيكش
اخه يكي نيست بگه اقا مگه مار بچه بازيه كه ميدي دست بچه؟
و اين بچه ي ..... هم از همه جا بي خبر درست موقعي كه من همه ي عزمم و جزم كرده بودم كه شجاعتي بي مثال تو كل زندگيم از خودم نشون بدم و برم با ماره عكس بندازم
گيج بازيش گل ميكنه و اين ماره رو ميگيره طرف يكي از اقايوني كه فاصله ي زيادي با من نداشت و ميگه: يوها ها ها
و من خودم نصف عمر بودم
اون نصفه ي ديگشم يهو باختم و همون چند قدم هم برگشتم عقب
و فه فه دوباره شيرم كرد كه برم جلو
از طرفي هم اون پهلوونه مار و از بچه گرفت
من هم با تمام ترسي كه داشتم رفتم جلو و ماره رو گذاشت دورگردنم ولي من بيشتر از دست زدن به ماره مورمورم شد
اخه بدنش يه جوري بود
نه اين كه فكر كنين اون لرزيدنام از ترس بودا
نههههههههههههههههه
فقط مور مورم شده بود
حالا ما اين عكس و انداختيم
هيچكس نميومد اين و از ما بگيره
پهلوونه فكر ميكرد كه هنوز عكس ننداختيم واسه همين بيخيال واسه خودش ايستاده بود
بقيه هم كه ميترسيدن بيان جلو
حالا من اين وسط داشتم ميمردم
هرچي ميگفتم يكي اين ايينه ي دق و بگيره
ولي كو گوش شنوا
گفتم عكس انداختن هيچي نبود حالا كسي من و نجات نميده
خلاصه بعد از اين كه ماره از ما دل كند و جدا شد
ما دوتا پا داشتيم
دوتا پا ديگه هم قرض كرديم و برو كه رفتيم
ولي تو شهرمون خيلي مشهور شديم
خلاصه اين بود قصه ي ياسي بروسلي
حالا ربط اين قصه با بروسلي و ديگه بستگي به هوش خودتون داره كه پيداش كنين
ولي اگه پيدا شد حتما به من هم بگين
حالا پيدا كنيد پرتقال فروش راااااااااااااااااااااااااا

خب بعد از اینا بگم که امتحانات من بالاخره تموم شد و باورتون نمیشه که چقد خوشحالم که راحت شدم

ولی باران فردا هم امتحان داره و بعدش خلاااااااااااااااااااااااص

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 0:23 توسط یاسی |

سلااااااااااااااام
من باز اومدم
ياسي بروسلي وارد ميشوووووووووووووووووووود
هه هه
ياسي بروسلي
اقا ما ديروز رفتيم با دوستمون فه فه(fafa)
(به علت بعضي مسايل حسي عاطفي از گفتن نام كامل معذوريم )
ما رفتيم بيرون ديديم ملت يه جايي جمعن
ما هم كه كنجكااااااااااااااو
رفتيم ببينيم چه خبره
رفتيم جلو ديديم يه پهلووني اون وسط ملت و دور خودش جمع كرده و داره از اين زنجير منجيرا تيكه ميكنه
حالا بماند كه وقتي ما رفتيم همه چيز تموم شده بود وليييييييييييي
ولي چشمتون روز بد نبينه
اقا اين پهلوونه يه چندتا جعبه داشت
يه سري مار توش بود
فه فه گفت ياسي بيا با مارا عكس بندازيم
من هم كه سادههههههههههههههههه
فوري قبول كردم
اخه ميدوني من پيش خودم فكر كردم كه بابا چهارتا مارمولكه ميريم پامون و ميندازيم رو جسدشون و عين اين شكارچيا عكس ميندازيم كه مثلا ما شكارش كرديم
اين بود كه گفتم بريييييييييييييييييييم
اقا اين پهلوونه اين جعبه رو باز كرد
چشمتون بازم روز بد نبينه
من خشكم زد
يهو ديدم يه مار بوااااااااااااااااااا از تو جعبه با خونسرديه تمام اومد بيرون
حالا اين ماره مياد بيرون
من چشمام گرد ميشه
هرچي اين ماره بيشتر از تو اين جعبهه ميومد بيرون من چشمام بيشتر گرد ميشد
لامصب تموم هم نميشد
همينجوري طولاني بود
بعد فه فه گفت ياسي بريم؟
گفتم هااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟
من خودم دور از جونم دور از جونم دور از جونم د ي و ا .....
باز فه فه از من ديوانه تر
گفتم بريم
ولي اول تو عكس بنداز
فه فه هم ملت و زد كنار و رفت اين مار دو متري و عين شال گردن انداخت دور گردنش و عكس انداخت
گفتم فه فه اين ماره ها
حاليته؟
ميخوردت حالا بيا درستش كن
ولي اين دختره مگه مار پار حاليش بود؟
خلاصه اين رفت با ماره عكس انداخت
اومد ميگه ياسي برو نوبت تو
گفتم يا خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
لعنت بر دهاني كه بيموقع باز شود كه ميگن اينجاست
حالا تا اينجاش و داشته باشين تا دفعه بعد براتون بگم كه چه بلاها كه سرم نيومد و چی شد که من یاسی بروسلی شدم
فعلا
باي

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 0:27 توسط یاسی |

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin