سلااااااااااااااام به همگي (همسايه ها صداشون در اومد - ميگن چه خبرته)
من خوبم (ميدونم كه حال من و پرسيدين)
شما هم خوب باشين (چون من خوبم)
زود دارم اپ ميكنم نه؟(اكتيو بودنم دردسر داره)
ديدين چه جوري زدم رو دست باران (رو اپش اپ زدم-همون اپ روز تولدش و گفتم ها)
نه اين كه فكر كنين تلافي اپ اوندفعه ي باران بوداااااااا(باران خانم بچرخ تا بچرخيم)
اگه سوالي چيزي راجع به باران داشتين كه خودش جواب نداد اصلا غصه نخورين از خودم بپرسين خودم هرچي ميخواين از باران بدونين براتون ميگم(ياسي بي بي سي در گرما و سرما در خانه هاي شماست)
اين فيلماي ماه رمضون و ميبينين؟(با توجه به جمله ي داخل پرانتز بالا)
اهااااااااااان راستي نماز و روزه هاي (نگرفته و نخوندتون) قبول
موقع افطاري ما رو هم دعامون كنين (موقع صبحانه و نهار هم بود ايراد نداره اخه دعاي روزه دار قبوله حالا ميخواد روزه كله گنجشكي باشه)
گفتم افطاري داغ دلم و دستم با هم تازه شد
يه روز ما گفتيم بيايم امروز دختر خوب و مثبتي بشيم و افطاري درست كنيم كه يعني اهم اهم (وقت شوهر كردنم شده)
چشمتون روز بد نبينه
اول اينكه غذا سوخت
بعدش اينكه دستم همچين سوخت كه تا الان(چند روز بعععععععععععععععد)هنوزم ميسوزه
فرني هم اصلا شيرين نشد(مشكل از شكر بود)
بعدش اينكه ارد برنج و گندم رو جا به جا ريختم (ارد ارده ديگه)
خلاصه انقدر از اين دسته گل ها به اب دادم و همه جا رو بهم ريختم كه مامانم گفت دختره ي دست و پا چلفتي پاشو برو به كار خودت برس نميخوام غذا درست كني (يعني هنوز بايد بزرگ شي و وقتش نشده)
. بد جوري زد تو ذوقم
از اون موقع تاحالا دپرس شدم و از زندگي نا اميد (اااااااااااااه چقدر مزخرف ميگم خودم حالم بد شد)
خب اينم از اپ ماه رمضون البته بعد از 15 روز(ميزاشتم اين 15 روزم بگذره بعد اپ ميكردم) خوب اينم يه جور به روز كردنه
نميدونستم از ماه رمضون چي بگم و چجوري اپ كنم اين بود كه اين اراجيف و گفتم شما به دل نگيرين
حالا يكم راجع به اول مهر واستون اراجيف بگم
ما چند روز پيش رفتيم بيرون موقع تعطيل شدن بچه مدرسه ايا
كفمون بريد
اين محصلا اجب چيزي شدن
مات موندم كه اينا بچه محصلن يا فشن؟
والا اون قديما ما كه ميرفيم مدرسه جرات نميكرديم موهامون و شونه كنيم كه مرتب باشه
حالا بيا ببين چارتا بچه محصل اين دوره زمونه چه تيپايي ميزنن چه مدل موهايي درست ميكنن
محصل هم محصلاي قديم
همين كارها رو ميكنن كه اقا پسر هاي خوب و ماخوز به حيا و مودب جامعه رو به بيراهه ميكشونن (قابل توجه هادي)
و اگر نه پسرا كه مشكلي ندارن
ولي هركاري كنن اين انيفرمشون و نميتونن عوض كنن
لا اقل الان كه اول ساله
ميخوام يه نصيحت خواهرانه به برادران ماخوز به حياي ديني خودم كنم
گوشاشون و بيارن جلو
والا اون موقع ها يعني اون قديما كه ما ميرفتيم مدرسه اين انيفرم مدرسه برا ما بود يه چيزي تو مايه هاي ايينه ي دق(البته ميدونم كه خودتون ميدونين ولي فكر نميكنم بدونين تا چه اندازه لج دراره)
وقتي ديپلم گرفتم همه بهم ميگفتن بابا اين روزا تموم ميشه چند سال ديگه حسرت اين روزا و مدرسه رفتنا رو ميخوري
ولي تا امروز اصلا و به هيچ وجه حسرت مدرسه رفتن نداشتم
و حاضرم هر كاري بكنم ولي يه لحظه بر نگردم به اون دوران
و همشم واسه اين اييته ي دق بود (انيفرم مدرسه)
اگه بدونين ادم چه حرصي ميخوره
وقتي خواستين يه دختر (از نوع مدرسه ايش) تا حد مرگ حرص بخوره و دق كنه از همين الان بشينين واسه انيفرم مدرسش تيكه هاي مسخره بسازين
چون واقعا ادم و ديوونه ميكنه
اينم يه نقطه ضعف بود از خانماي بدون ضعف البته از ما كه گذشت حالا هرچي ميخواد بشه
اينم از اپ ماه مهر و مدرسه
يه چيزيم راجع به مليكا بگم كه عين ....... روز اول مهر پاشد رفت دانشگاه هيچكس نبود(يعني خيلي كم بودن)
هرچي من و باران بهش گفتيبم پا نشو برو خودت و ضايع كن ولي اين دختره به خرجش نرفت كه نرفت
پاشد رفت دانشگاه ديد كسي نيست و مسئول رشتمون وقتي اين و ديد چشماش گرد شد و باهاش دعوا كرد كه چيه عين....... پاشدي اومدي دانشگاه كه چي؟
ابرومون و بردي
زود برو خونه
ولي ميدونين اين دختره ي پرو چي گفت؟
گفت فردا بيام؟(مثل اينكه زيادي حوصلش سر رفته بود)
خوب شد طرف اين و نگرفت نزد
گفت تو واقعا ميخواي فردا بياي؟(فكر ميكرد شوخي ميكنه) برو از هفته ديگه بيا
فردا اومدي هرچي ديدي از چشم خودت ديدي
اينم قصه ضايع بازار مليكا كه با يكم تحريف گفتم
الانم دارم فكر ميكنم اراجيف ديگه اي به ذهنم ميرسه كه بگم يا نه...........(الان كه دارم فكر ميكنم ميبينم تو عمرم انقدر زياد اراجيف پشت هم نگفتم و الان ركرد زدم).