تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران

دی ۸۶

وقتی مادر و پدر گرام از مکه تشریف اوردن...

من در حال پخش کردن گوشت قربونی بین همسایه هامون هستم...

تا اینکه رسیدم دم دره یکی از همسایه هامون که پسرش چند هفته قبل تر هی برام چراغ میزد و لبخند زنگی تحویل میداد...

من:بفرمایید

اون:شما؟

من:(مثلا نمی شناسی دیگه)  خانم...(بعدا حالت رو میگیرم)

اون:بعله بعله حال شما؟؟؟؟؟؟؟

من:(تو دلم :به تو چه؟ )ممنونم

اون:داره با گوشی صحبت میکنه ...جونم  ...فدات بشم

من:(با کیه؟)

اون:یه لحظه گوشی

من: با من نبود...

 اون:در حال باز کردن در خونشون...بفرمایین داخل...قربون دستون  ...فداتون بشم

من:قربون شما ...مزاحم نمیشم (تو دلم...پسره ی پرووووووووووووووو )

اون:بفرمایید دیگه

من:...خداحافظ

اون:

 

از دیروز داداش وسطیم با زن و بچش اومدن خونمون..

همه ی همسایه هامون متوجه شدن که اینا اومدن

اخه برادر زادم دیوووووووووووووووونمون کرد  ...بس که حرصمون داد

چند وقت پیش با همین برادر زاده ۳ ساله قرار بود بریم سوپر مارکت...

من:امیر تند نرو هوا تاریک شده زمین می خوری...

امیر:الان روزه

من:کجا الان روزه؟  الان شبه...

اون:با صدای خیلی بلند...الان روزههههههههههههههههههههههههه

من: باشه ...حتما روز دیگه

سر کوچه...

من:صبر کن ببینم سوپر مارکت بازه...

امیر:بازه...

من:اره بازه...

تو سوپر مارکت...

امیر:بازم با صدای بلند...پیش فروشنده...دیدی گفتم بازه...

من:   ..بریم خونه

امیر:چیبس بخر..

من:نه...پفیلا (از نوع کره نمکیش )..اگه چیبس سرکه نمکی داشت می خریدم

جاتون خالی خیلی خوشمزه بود

ولی ابرومو برد این پسره

من دیگه همراش بیرون نمیرم

 

اراجیف۱:سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام...سعی میکنم خوب باشم...شما هم سعی کنید

اراجیف۲:استقلال و پیروزی که گند زدن...استیل اذین هم نخواست کم بیاره اون هم ۳ تا گل خورد

اراجیف۳:مرسی تیم ملی  . . مرسی علی دایی  

اراجیف۴:اهنگ وبلاگ تکراری شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اراجیف۵:رنگ ناخنهام بنفش شده..چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اراجیف۶:بازم الانها شدید پرتقال می خورم

اراجیف۷:مواظب خودتون باشین...

چندتا نکته:

نکته۱:ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم (مارلون براندو)

نکته۲: مگر غرورها را برای آن نمی پرورانیم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم؟

نکته۳:میل داشتم همراه تو بودم وقتی که در اندیشه ی خدا جا داشتی می خواستم با تو باشم در لحظه ی عزیمت روحت به هنگام تجزیه ی جسمت مغزت و دهانت و تا آن که بتوانم در جهان بی فضا وبی زمان با تو دوام بیا ورمم...

نکته۴:زندگی را درک کن.زیرا آخر جاده ی زندگی تابلویی هست با این نوشته:دور زدن ممنوع

+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 14:23 توسط باران |

به قول بعضي ها سلام ملكم (سلام عليكم - خداييش تا وقتي خودش اين كلمه رو تلفظ نميكرد نميدونستيم چه طوري بايد بخونيمش)

حال شما؟

احوالات؟

به به چشمتون روشن

ياسي خانم اومده

صفا اورده

ديدم باران زيادي داره اپ ميكنه اومدم ابراز وجود كنم

بعد چون حرفي واسه گفتن نداشتم پيش خودم گفتم يكم از امروز بگم

دوشنبه 7:30 صبح:

زيــــــــــــــــــــــــــــــــنگ - زيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــــنگ - زيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــنگ (اين مثلا صداي زنگ تلفنه)

زيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــنگ

شماره :122902....(بارانه)

ياسي:(با حالت گريه و بغض )هان؟

باران:(با اضطراب)الو ياسي كجايي؟(يعني خودش نميدونست شماره ي كجا رو گرفته؟)

ياسي:دارم ميام ،امادم الهي اين استاده بيوفته بميره الهي اخراجش كنن الهي بچش از سرويس جا بمونه اخه كي گفته ساعت 8 صبح دانشجوي مملكت بايد بره سر كلاس؟ مگه مدرسست؟

باران:ياسي من الان بيدار شدم هنوز صورتم و نشستم 15 دقيقه ديگه منتظرم باش (حالا يه ارايش كردنش خودش 30 دقيقه طول ميكشه ها)

ساعت 8:40 دانشگاه (استاده.... نيومد)

ساعت 8:53 اومد(استاد تاخير داشتيا - ديگه تكرار نشه)

ساعت 9:30 وسط اراجيف استاد

ياسي: اااااااااااااا باران باران باران از پنجره ي پشت استاد بيرون اون دوتا گنجشك و ببين

باران: ااااااااااااااا در ملا عام؟؟؟؟ چه بي ادب .............ياسي عكس بندازيم (خوب شد تنظيم خانواده نداشتيم)

ساعت 11:30 دم در

باران : ياسي ،رامين(اسم مستعار) شماره ي اين دختره رو بهم داد گفته امار بگيرم براش

ياسي:خب كي هست اين؟

باران:نميدونم فقط يه شماره داشت همين نه اسمي نه چيزي

ياسي : خب حالا ميخواي زنگ بزني بگي كه چي؟

باران:نميدونم خودم پيش خودم فكر كرده بودم كه بهش بگم داداشم ازت خوشش اومده تو اسمت چيه؟چند سالته؟ و اگه موافق....(بچم زيادي سادست-شما ببخشين)

ياسي:(دلم ميخواست فك باران و بيارم پايين)اخه اسكل اونم حتما باور ميكنه و همه چيز و بهت ميگه

باران: هــــــــــــــان؟ باشه خب پس بزار بهش بگم كه ببخشيد خانم شما كي هستين و.....(ديگه بقيش و براي حفظ سلامت اعصاب بازديد كننده ها نميگم)

ياسي:(با حالتي متمايل به التماس) باران جون شما بيا من و بزن فقط جون ... فكر نكن

بازم ياسي: ببين من ميگم زنگ بزن بگو كه اين شماره......

باران: باشه باشه خوبه پس خودت زحمتش و بكش دستت درد نكنه

ياسي:كوفت .من عمرا از اين غلطا نميكنم هه هه

ساعت 11:45 ياسي در مخابرات

ياسي:الو سلام .....طرف:(پسر بچه اي حدود 4-5 ساله) شلام ........ياسي:(از اين به بعد همش يكي در ميون ياسيه)خوبي؟......مرشي......خواهرت هست؟.....شما؟.....من دوستشم.....با ابجيم كار داري؟.......اره مگه گوشي مال ابجيت نيست؟.......نه.....مال كيه؟......مال اوودمه.......مال اوودته؟؟؟....اره.....باشه بگو ابجيت بياد

با صداي جيغ:ابجـــــــــــــــــــــــــــــــــــي بيا دوشتته

طرف:(دختري حدود دوم يا سوم راهنمايي)

الو؟؟

ياسي: الو سلام ...نگار خانم؟ - نه اشتباه گرفتين

نه بابا درست گرفتم مطمعنم - نه اشتباهه

خانم اين خط مال شماست؟ - اره (اخرش معلوم نشد صاحب خط كيه)

از اولش مال شما بود؟ - اره

شما نگار نيستيد؟ - هان؟

ميگم نگار نيستيد؟ - مينا؟نه نيستم

نه مينا نه ،نگــــار - نه نگار نيستم

نگـار چيه بابا، ندا - نه نيستم

نينا؟ - نيستم

تينا؟- خانم اشتباه گرفتين

معصومه چي؟ - چي؟

هيچي ، اخه من تاحالا با همين خط با دوستم صحبت ميكردم دوستم اهل شماله ،شما مال شمالي؟ - نه شمال نيستم

پس كجايي؟ - بندر عباس (فكر كنم خالي بست البته از لهجش)

دانشجوي شمال هم نيستيد؟ - نه

دوستم اهل تهرانه دانشجوي شماله - نه نيستم

پس دانشجوي كجاييد؟ - الو؟

الو

الو

الو

الو صدا نمياد

الو

بوق بوق بوق بوق

اخرش نفهميدم اون من و اسكل كرد يا من اون و.......................

خب در اخر اينجا رسما از اقاي رامين عذرخواهي ميكنيم كه با دختر مورد علاقش اينجوري صحبت كرديم و بسي مايه ي پست زدن قرار داديم

اما من به عنوان خواهر بزرگتر بهش ميگم كه اگه واقعا دختره اين بود بيخيالش بشه كه به دردش نميخوره

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:27 توسط یاسی |

 

 

به خاطر مسائل امنیتی کلنات این پست پاک میشه...!!!!!!!!!!

چیه خب تهدید شدیم...!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 1:15 توسط باران |

 

آیا شما که صورتتان را

در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی

مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یأس آور

اندیشه می کنید

که زنده های امروزی

چیزی به جزتفاله ی یک زنده نیستند

گویی که کودکی

در اولین تبسم خود پیر گشته است

و قلب- این کتیبه مخدوش

که در خطوط اصلی آن دست برده اند-

به اعتبار سنگی خود دیگر

احساس اعتماد نخواهد کرد.

شاید که اعتیاد بودن

و مصرف مدام مسکن ها

امیال پاک و ساده و انسانی را

به ورطه ی زوال کشانده ست

شاید که روح را

به انزوای یک جزیره ی نا مسکون

تبعید کرده اند

شاید که...

فروغ فرخ زاد

 

اراجیف۱:عید خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟

اراجیف۲:مزخرف ترین عید عمرم این عید

اراجیف۳:کاش دانشگاه ها زودتر باز میشد...

اراجیف۴:تو برنامه فیتیله جمعه تعطیله این وسطاش یهکارتون میده که یه مرغ شهرداره...یه جوجه و موش هم هست...خیلی قشنگه

اراجیف۵:یاده یکی از سوتیهام افتاد ...حالا بعدا شاید براتون تعریف کردم

اراجیف۶:یاسی و ملی هر دوتاشون رفتن مسافرت...یعنی سوغاتی برام چی میارن

اراجیف۷:این پست صرفا برای ابراز وجود بود

اراجیف۸:

+ نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 1:44 توسط باران |

عید می اید_از سیب سرخ سفره ی هفت سین بدم می اید چون ما دختران حوا هستیم.

از سکه هایش بدم می اید چون مرا یاد سکه هایی می اندازد که در دستها صدایشان را میشویم ولی صدای کودکی که التماس میکند را نه.

از سبزه ی سفره ی هفت سین بدم می اید چون مرا یاد پاییز گم شده ام می اندازد.

از ماهی دهان گشاد تنگ بلور بدم می اید، نمیدانم در باز و بسته شدن دهانش چه چیزی را زمزمه میکند. شاید... از...از...از...از همه ی این ازها بدم می اید.

شاید بهار هم مثل خیلی چیزها باشد ولی نبینیم.ندیدنش نشانه ی نبودنش نیست.اقرار به نبودنش در اکنونم کرده ام.حتی امید را بی معنا میدانم، امید انجاست که چیزی نیست.چون در این فصل کوچک شدن امیدهایم را در عبور روزها به تماشا نشسته ام.

نداشته هایم را باختم_غصه ام گرفت_این فصل سبز نیست_رنگی نیست_مداد رنگی هایم تمام شد_ صدایم اسیر شد_ ارامش ابی ام زخم خورد_ تقصیر خودم بود غرورم را شکستم.

 ولی هنوز هم پاییز برایم بهترین فصل است.       سال نو مبارک

                                        همیشه بهاری هستید_همیشه بهاربین باشید

+ نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 0:33 توسط یاسی |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همگی

هوی با تواماااااااااااااااااااااا

جواب سلام واجبه هاااااااااااااااااااااااا

تو سال جدید حداقل اون اخلاقت رو عوض کن

چیه چرا این طرف و اون طرف رو نگا میکنی؟

اره درست حدس زدی با بغل دستیت بودم

همین کارو رو میکنین ادم یادش میره برای چی اومده نت...

اهان قرار بود عید رو تبریک بگم...

امروز یعنی چند ساعت دیگه اغاز سال ۱۳۸۷ خورشیدی(همون اهنگ معروف)

سال نوووووووووووووووووووووووو مباررررررررررررررررررررررررررررررررررک

با بهترین ارزوها برای شماهاااااااااااااااااااااااااااااا

فقط اینکه این عیدی ما فراموش نشه(بخدا اگه کمتر از تراول قبول کنم)

حالا زود باشین همتون عیدی هاتونو بدین

چه همتون پایه بودین...حول نکنین از همتون میگریم عیدی

...

خب تا یه چیزی یادم نرفته

من الان خیلی خوشحالم...چون داداش کوشولوم بعد مدتها اومده وبمون و برام نظر گذاشته

ممنون امیر خیلی لطف کردی...خیلی دوست دارم...

اینم لینک عکسش:داداش کوشولو

برید ببینین این داداشی با نمکمو(امیر فقط عیدی یادت نره)

 

حالا اراجیف:

اراجیف۱:سایه

اراجیف۲:عید

اراجیف۳:بهار

اراجیف۴:خوشحالم از اینکه امسال با دوستایی اشنا شدم که خیلی خوبن...بعضیاشون شانسهای زندگیم بودن

اراجیف۵:ارزوهام در سال جدید:

پرحرفی نکنم...شیطونی نکنم...پامو تو دندون پزشکی نذارم

هر سه تاش جزئ محالاته...پس بیخیال

اراجیف۶:سال خوبی داشته باشین

اراجیف۷:مواظب دندون هاتون هم باشین

اراجیف۸:بداخلاق

اراجیف۹:همین

 

نکته:سورن ازت ممنووووووووووووووونم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 2:42 توسط باران |

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin