تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران - یاسی خانم وارد میشود

به قول بعضي ها سلام ملكم (سلام عليكم - خداييش تا وقتي خودش اين كلمه رو تلفظ نميكرد نميدونستيم چه طوري بايد بخونيمش)

حال شما؟

احوالات؟

به به چشمتون روشن

ياسي خانم اومده

صفا اورده

ديدم باران زيادي داره اپ ميكنه اومدم ابراز وجود كنم

بعد چون حرفي واسه گفتن نداشتم پيش خودم گفتم يكم از امروز بگم

دوشنبه 7:30 صبح:

زيــــــــــــــــــــــــــــــــنگ - زيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــــنگ - زيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــنگ (اين مثلا صداي زنگ تلفنه)

زيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــنگ - زيـــــــــــــــــــــــــنگ

شماره :122902....(بارانه)

ياسي:(با حالت گريه و بغض )هان؟

باران:(با اضطراب)الو ياسي كجايي؟(يعني خودش نميدونست شماره ي كجا رو گرفته؟)

ياسي:دارم ميام ،امادم الهي اين استاده بيوفته بميره الهي اخراجش كنن الهي بچش از سرويس جا بمونه اخه كي گفته ساعت 8 صبح دانشجوي مملكت بايد بره سر كلاس؟ مگه مدرسست؟

باران:ياسي من الان بيدار شدم هنوز صورتم و نشستم 15 دقيقه ديگه منتظرم باش (حالا يه ارايش كردنش خودش 30 دقيقه طول ميكشه ها)

ساعت 8:40 دانشگاه (استاده.... نيومد)

ساعت 8:53 اومد(استاد تاخير داشتيا - ديگه تكرار نشه)

ساعت 9:30 وسط اراجيف استاد

ياسي: اااااااااااااا باران باران باران از پنجره ي پشت استاد بيرون اون دوتا گنجشك و ببين

باران: ااااااااااااااا در ملا عام؟؟؟؟ چه بي ادب .............ياسي عكس بندازيم (خوب شد تنظيم خانواده نداشتيم)

ساعت 11:30 دم در

باران : ياسي ،رامين(اسم مستعار) شماره ي اين دختره رو بهم داد گفته امار بگيرم براش

ياسي:خب كي هست اين؟

باران:نميدونم فقط يه شماره داشت همين نه اسمي نه چيزي

ياسي : خب حالا ميخواي زنگ بزني بگي كه چي؟

باران:نميدونم خودم پيش خودم فكر كرده بودم كه بهش بگم داداشم ازت خوشش اومده تو اسمت چيه؟چند سالته؟ و اگه موافق....(بچم زيادي سادست-شما ببخشين)

ياسي:(دلم ميخواست فك باران و بيارم پايين)اخه اسكل اونم حتما باور ميكنه و همه چيز و بهت ميگه

باران: هــــــــــــــان؟ باشه خب پس بزار بهش بگم كه ببخشيد خانم شما كي هستين و.....(ديگه بقيش و براي حفظ سلامت اعصاب بازديد كننده ها نميگم)

ياسي:(با حالتي متمايل به التماس) باران جون شما بيا من و بزن فقط جون ... فكر نكن

بازم ياسي: ببين من ميگم زنگ بزن بگو كه اين شماره......

باران: باشه باشه خوبه پس خودت زحمتش و بكش دستت درد نكنه

ياسي:كوفت .من عمرا از اين غلطا نميكنم هه هه

ساعت 11:45 ياسي در مخابرات

ياسي:الو سلام .....طرف:(پسر بچه اي حدود 4-5 ساله) شلام ........ياسي:(از اين به بعد همش يكي در ميون ياسيه)خوبي؟......مرشي......خواهرت هست؟.....شما؟.....من دوستشم.....با ابجيم كار داري؟.......اره مگه گوشي مال ابجيت نيست؟.......نه.....مال كيه؟......مال اوودمه.......مال اوودته؟؟؟....اره.....باشه بگو ابجيت بياد

با صداي جيغ:ابجـــــــــــــــــــــــــــــــــــي بيا دوشتته

طرف:(دختري حدود دوم يا سوم راهنمايي)

الو؟؟

ياسي: الو سلام ...نگار خانم؟ - نه اشتباه گرفتين

نه بابا درست گرفتم مطمعنم - نه اشتباهه

خانم اين خط مال شماست؟ - اره (اخرش معلوم نشد صاحب خط كيه)

از اولش مال شما بود؟ - اره

شما نگار نيستيد؟ - هان؟

ميگم نگار نيستيد؟ - مينا؟نه نيستم

نه مينا نه ،نگــــار - نه نگار نيستم

نگـار چيه بابا، ندا - نه نيستم

نينا؟ - نيستم

تينا؟- خانم اشتباه گرفتين

معصومه چي؟ - چي؟

هيچي ، اخه من تاحالا با همين خط با دوستم صحبت ميكردم دوستم اهل شماله ،شما مال شمالي؟ - نه شمال نيستم

پس كجايي؟ - بندر عباس (فكر كنم خالي بست البته از لهجش)

دانشجوي شمال هم نيستيد؟ - نه

دوستم اهل تهرانه دانشجوي شماله - نه نيستم

پس دانشجوي كجاييد؟ - الو؟

الو

الو

الو

الو صدا نمياد

الو

بوق بوق بوق بوق

اخرش نفهميدم اون من و اسكل كرد يا من اون و.......................

خب در اخر اينجا رسما از اقاي رامين عذرخواهي ميكنيم كه با دختر مورد علاقش اينجوري صحبت كرديم و بسي مايه ي پست زدن قرار داديم

اما من به عنوان خواهر بزرگتر بهش ميگم كه اگه واقعا دختره اين بود بيخيالش بشه كه به دردش نميخوره

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:27 توسط یاسی |

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin