تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران - ...هیچ حسی ندارم....

هی خدا..کجایی...؟!

می خوام باهات بحرفم..میشنوی ؟

حواست کجاست من اینجام اینجا...نگاه کن...اصلا بزار برات دست تکون بدم

هی خدا !حالا من رو دیدی؟

مطمئنی دیگه ؟الان حرفهامو بزنم؟اره؟

می خوام بهت بگم...چقدر از دست شاکیم...شاکــــــــــــــــــــی ...همه بهم میگن باهات حرف بزنم

به همشون میگم حرف زدن باهات چه فایده ای داره نمی خوام باهات حرف بزنم...ولی این ظاهر قضیه ست چون من باهات حرف میزنم

حرفهامو بهت میگم...ولی تو مثل همیشه ساکتی...

هیچ وقت جواب سوال هامو ندادی...با غرور بهم نگاه میکنی... حقیرم میکنی ولی من با این حال هر بار پروتر از قبل میام باهات حرف میزنم...!!!

مثل همیشه توبه ..توبه ..توبه...از اینکه باهات بد حرف زدم یا اینکه با یه نفر بد برخورد کردم...ولی بازم سکوت میکنی...خسته نشدی از این همه توبه کردن هام؟؟؟؟

همه بهم میگن برام دعا کن...من هم به همشون میگم باشه !حتما!

ولی برای چی این حرف رو میزنم وقتی تو اصلا به حرفهام و دعاهام گوش نمیدی...

به قول یاسی شاید من دعا کردن بلد نیستم برای همینه که هیچ کدوموشون مستجاب نمیشه...

میگن حتما حکمتی تو کاره...از این همه حکمت حالم بهم می خوره

من این حکمتها و قسمتها رو قبول ندارم...

دوست دارم خودت بهم بگی برای چی...!

تصمیم گرفتم هر کی بهم گفت براش دعا کنم بهش بگم نه!من دعا نمیکنم...

همه میگن بزرگی مهربونی رحمانی ...ولی کو ؟پس چرا من نمیبینم...

تو دوست داری ما خودمون رو پیشت کوچیک کنیم...

برای چی این کار رو ازمون می خوای وقتی اخرش هیچی...

مثل همیشه ساکتی..خب یه چیزی بگو...

این چند وقته می دونی بهم ریختم...از خندهای الکی خسته شدم...

دوست دارم برا یه بار هم شده حرف بزنی....

هی خدا حرفامو شنیدی؟ببینم حواست کجاست؟نه من اون نیستم که الان داری نگاش میکنی...بازم که اشتباه گرفتی....مثل همیشه...یه بار حواست وجمع کن..خواهش میکنم...

بعضی وقتها تو عظمتت شک میکنم... شــــــــــــــــــــــــــــــــک..

بیا می خوام یه چیزیو بهت بگم...نه...نمیگم...تو خماری بمون...شاید بعدن بهت گفتم!!!

پ.ن:هیچی نیستم در برابر بزرگیت...یادت باشه باهات قهرم ..باید بیای منت کشی..هرچند که من زودتر میام...

پ.ن:شرمنده از همه ی کسایی که به وبشون سر نزدم...

پ.ن:الان هیچ حسی ندارم

پ.ن:هی خدا می خواستم اینو بهت بگم ...دلم نیومد تو خماری بزارمت..مــــــــــــن دوســــــــــــــــــــت داررررررررررم...(یادت نره هنوز باهات قهرم)گریم گرفت...لعنتی...

پ.ن:بعضی وقتها سکوتت ادم و میکشه...

 

شب بود آسمان پر ستاره خیلی دل تنگ بودم به قلبم گفتم ای قلب خیلی ساله دلم برای نگاههای عاشقانه تنگ شده خیلی ساله دلم برای گریه تنگ شده خیلی ساله دلم برای محبت تنگ شده منتظره ندای قلبم بودم دوست داشتم اون هم با من هم صدا باشدلحظات مرگباری گذشت که ناگاه عقل با تحکم گفت ای انسان تو خیلی وقته قلب نداری. اه راست میگفت من خیلی وقته قلب ندارم و نا امیدانه به اسمان نگاه کردم و زیر لب گفتم خیلی ساله که دلم برای قلب تنگ شده

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 9:39 توسط باران |

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin