تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران - بد شانسی من!!! و خیلی چیزهای دیگه...

نمی دونم باید الان خوشحال باشم یا ناراحت از این همه بد شانسی

راستی سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من خوبم تو خوبی؟؟؟؟؟؟!!!

بزارین همین اول ماجرای دیروز رو براتون تعریف کنم...ببینین که چقدر من بد شانسم

سه شنبه سر کلاس امار...

ما (یعنی من و یاسی)طبق معمول اخر کلاس نشستیم کنار یه سری ارازل و اوباش...که فکر میکنن خیلی بامزن و هر چی که میگن کر کره خندست ...و البته یه سره در حال صحبت کردن...

استاد هم یه ضد دختر حسابی...یه جورایی چشم نداره دخترهای کلاس و ببینه!!!

با این ارارزل و اوباش هم کاری نداشت اونا هم هر چیزه زشتی که می خواستن میگفتن...استاد هم همراهی شون میکرد...تا اینکه من دیروز یه چیزه کوچولو به یاسی گفتم...استاد برگشت گفت...این دخترهارو چیکارشون کنیم نمیشه که زدشون باید بندازیمشون بیرون...

من گفتم استاد شما هر وقت این ردیف پسرها رو انداختین بیرون ما هم با پای خودمون میریم بیرون...

استاد شد عصبانی ...گفت:برای من تعیین و تکلیف میکنی؟گفتم:نه استاد

گفت دهنتو ببند..اینه شعور یه استاد به اصطلاح با شخصیت

همون سه شنبه وقت برگشتن به خونه من و ملیکا ساعت ۱۲.۵

در حال حرف زدن بودیم که یه پیکان بهمون نزدیک شد بدون هیچ نوشته ای که روش باشه

من هم فکر کرردم می خواد ادرس بپرسه پیش خودم گفت هر وقت صدام کرد برگردم جوابشو بدم

تا اینکه ملیکا گفت صبر کن بینیم خانم چی میگه؟

گفتم هنوز صدامون نکرده  برگشتیم طرف خانم محترم دیدیم گشت ارشاده

یهو برگشت به طرف من گت...الان که هنوز هوا اینقدر گرم نشده استین مانتوت اینقدر بالاست...وقتی تابستون بشه حتما تا ارنج میره بالا به استین مانتوم گیر داده بود که اصلا هم بالا نبود...خیلی کم من گفتم چشم حق باشماست جلوی چشمش یه طرف استین و اوردم پایین اونا هم وقتی دیدن حرف گوش کن بودیم بی خیال شدن

بعد که رفتن دوباره استین و تا زدم  

جالب می دونینی چیه به نظرم این خانم خیلی برام اشنا بود..نکنه مادر دوستم بود کاش ازش می پرسیدم این جوری تو اماکن اشنا داشتیم

دیدین من چقدر بد شانسم

دوشنبه ـ کلاس مالیاتی

استاد داره یه کلمه ای رو تلفظ میکنه هیچ کس متوجه نمیشه چی میگه...بد میگه می خواین براتون معنیش کنم حالا ما تو نخ همون کلمه موندیم که چی بوده

همش سر کلاس میگه من بابایه شما هستم...

یکشنبه قرار بود کامپیوتر ۲ برگزار بشه ولی نشد

ما هم اصلا خوشحال نشدیم برا همین برای اینکه تو گناه نیوفتیم تیز رفتیم سلف اولش یه کوچولو ساکت بودیم

ولی بعدش سلف و گذاشتیم رو سرمون ۴ ساعت تو سلف بودیم...اینقدر این فروشندهه رو اذیت کردیم یه سوژه هم گیر اورده بودیم که یه دختره بود...که اصلا نه قیافه داشت نه هیچی از طریق چت با یه پسره دوست میشه دو سال پیش همون سال پسره براش ان ۹۱ فرستاد...الان هم ۹۵ داره

ما هم گیر داده بودیم به این دختره...هی در موردش صحبت میکردیم...دوستاش تا ما رو نگاه میکردین ما رومونو اون طرف میکردیم امور گمرکی یه نفر!!!

دو تا از بچه های کلاسمون هم این وسط مسطا بهمون ملحق شدن که خیلی ساکت بودن...یکی میگه این چقدر شیطونههههههههههههههههههههههههههههههههه

من:

شنبه:بالاخره زود رفتیم کلاس..البته یه ساعت زودتر اومدیم دانشگاه برای همین بود که زود رفتیم کلاس

 دانشجو به این خوبی دیدین؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

حالا رسیدیم به اراجیف:

اراجیف۱:ادم بد شانس باشه همینه دیگه

اراجیف۲:تو سلف به بچه ها گیر دادم که چشمک بزنن همه کر کره خنده بودن...یکی که رفت چشمک بزنه..گفتم نوشین چرا خوابت برده بیدار شو یاسی رو که هیچی نگم بهتره

من هم بلد بودماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فقط وقتی یواشکی چشمک میزنم همه متوجه میشن نخند

اراجیف۳:ادم خوبه یه نفر رو سوژه میکنه

اراجیف۴:ما بالاخره تو این ۴ ساعت نشستن تو سلف یه امور گمرکی پیدا نکردیم..می خواستیم امار یه نفر رو در بیاریم 

اراجیف۵:هه هه هه...فکر کردین الان می خوام بگم دوستون دارم؟اره؟! درست فکر کردین

دوستووووووووووووووووووووون دارم


خداوندا ...

اگر روزي بشر گردي ، ز حال ما خبر گردي ،

پشيمان مي شوي از قصه خلقت .

از اين بودن ، از اين بدعت .

خداوندا ...

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا ، چه دشوار است .

چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است ...............

 

نکته:قابل توجه همه کسایی که اومدن در مورد پست قبلیم بهم گفتن که قران بخون...و داشتن بهم یاد میدادن که چه جوری باهاش صحبت کنم...این کسی که اون پست و نوشت...تو یچه گیش قرار بود حافظ قران بشه!!!همین!


این رو همین الان دیدم...روی یک دیوار مدرسه دخترانه:

وبلاگ یک دختر جوان

کپی رایت از وبلاگ یه دختر جوان...

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 16:44 توسط باران |

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin