تبليغاتX
اراجیف یاسی و باران - پستی برای خانم ناززززززززززززززززززززز

اول بزار بهت بگم چه اهنگی دارم گوش میدم:پایانه ثانیه منم      هر جا که ساعت ببینم     عقربه هاشو می شکنم.

سلام خانم ناز!!!

می دونی اون شب خیلی غافلگیر شدم هم از بابت اس ام اس های تو و ملیکا و هم از پستی که زدی!!

تو می دونستی گریم می گیره بهم چیزی نگفتی(الان هم هنوز هیچی نشده گریم گرفته)فقط اون شب بهم گفتی می خوای اپ کنی!

من هم بی خبر از همه جا کلی ذوق کردم که تو بالاخره می خوای اپ کنی...تو گفتی می خوام کلی خودمونو تحویل بگیرم...ولی من منظورت رو متوجه نشدم!

بعد اس ام اس هاتون بود که تصمیم گرفتم یه سری به نت بزنم تا ببینم اپت در مورد چیه!

خیالم راحت بود که سوتی جدیدی ندادم که بخوای تو وب بنویسی(مثل همیشه یادته میگفتی میرم سوتیتو تو وب مینویسم)!!!

فکر همه چیو می کردم جزء این رو!!

پست خداحافظی!خیلی غافلگیرم کرده بودی خانم ناز!

و من بدون اینکه حتی پستت رو بخونم اشکم در اومد.

نمی دونم چرا این کار رو کردی!قرار نبود چیزیو از هم پنهون کنیم ولی تو این کار رو کردی و من مات و مبهوت موندم از این کاری کردی.

تمام خاطرات این یه سال اومد جلوی چشمام...یادته پارسال همین موقع تو وب گفتی که من نامزد گرفتم...اپم رو تحریف کردی!یادته اون اوایل وقتی وبلاگ رو درست کردیم چه حسی داشتیم

تند تند اپ میکردیم!چقدر ذوق داشتیم!ولی الان...

بهت قبلا گفتم اگه بری من هم میرم وب رو می بندم..من هم دیگه هیچی نمی نویسم...فرداش بهت گفتم الکی اون پست و زدی تو بهم گفتی نه!!!

اخه تو چت شب قبلش بهم گفتی پستم الکیه...برای دلخوشی من گفته بودی...گفتی چون می دونستم گریت میگیره این رو بهت گفتم...

چون می دونستم قبول نمیکنی بهت نگفتم!

من بهت هیچی نگفتم...هیچی نداشتم که بهت بگم!من فقط دوست داشتم تو راحت باشی.بهت گفتم اگه وب روهم نبندم دیگه هیچ پستی هم نمیزنم.

تصمیمم کاملا جدی بود.با اینکه وب رو خیلی دوست داشتم ولی بدون تو برام بی معنی می شد..چقدر رو اسم وبلاگمون فکر کرده بودیم یادته؟

تا اینکه امیر بهم گفت اگه یاسی اجازه میده من میام...بهت گفتم:گفتی برام فرقی نمیکنه می دونی که ناراحت نمیشم.

اگه امیر این حرف و نمیزد حتما اینجا رو می بستم.شایدم بستم!!!

خانم نازم!خانم خوشگله، من منتظرت می مونم که یه روزی بیای و اپ کنی.

من خیلی دوست دارم خیلی.

خوشحالم یه روزی مخصوص من و تو و ملیکاست...یه روز کاملا فراموش نشدنی!!

 

ای زمان ، آرام ما را در بر گیر تا غرق موج های تو شویم .. آنچنان که غرق رویا می شویم!

 

پایان ثانیه منم!!

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 1:17 توسط باران

سلام به وبلاگ اراجیف یاسی و باران خوش اومدید . امیدواریم لحظات خیلی خوبی را در وبلاگ ما سپری کنید.
***BARAN & YASI ***


وقتي كه خاكم مي كنن..
بهش بگين پيشم نياد..
بگيد كه رفت مسافرت ..
بگين شماره اي نداد..
يه جور بگين...
كه آخرش از حرفهاتون هل نكنه...
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو...
ورداريد آتيش بزنيد..!
هر چي كه خاطره دارم...
بريد و از بيخ بكنيد...!
نذاريد از اسمه منم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچوقت تنمو....
توي گورم بلرزونه...
برو آتيش به قلب من نزن...
بذار نگاهت از يادم بره.....
بذار واسه هميشه قلب من....
چال بشه با من كلي خاطره....
برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگهاي پوشالي شده
اونكه مي گفت ميمره برات.......!
ديدي حالا راس راسي مرد......؟!
رفتو همه خاطره شم..........
به خاطرت برداشت و برد....
بهش بگين نشست به پات......
بهش بگين نيومدي.......؟!
بهش بگين دوست داره....
با اينكه قيدشو زدي........!!
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم
مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه
برو آتيش به قلب من نزن.......
بذار نگاهت از يادم بره........
بذار واسه هميشه قلب من.......
چال بشه با من كلي خاطره.....
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه :
طلوعي كه خيلي غم انگيز بود....
قشنگترین خاطره ی عمرم.....
غروبي كه خيلي دل انگيز شد....
رو سنگ قبرم بنويس......
روزي اومد با اميد آخر....
ولي حالا بدرقه ي راهش....
داغي كه موندش رو دل مادر
کپی رایت از :www.hallucinate.blogfa.com

Home
Email
Night Skin